نیستش ...
نمی دونم کجاست ؟ چه می کنه ؟
ولی میدونم که ندارمش ...
هیچ وقت نخواستم که تو رو با چشمات به یاد بیارم
نمی خواستم که تو رو
تو گم ترین آرزوهام ببینم
نمی خواستم که بی تو به دیوارها بگم :
هنوزم دوستت دارم !
آخه تو هول و ولای پریشونی و تو رو نداشتن ،
تو گیر و دار ِ ...
... ای بابا !
دل تو هیچ ، حال اون خوش ...
...
ای بی مروت !
دیگه دلی می مونه که جور دل کبوتر بطپه ؟
که با شما
از جون زندگیش بگه ؟
بگه که :
هنوز
زنده است ...
...
اگه صداي منه
نفس اگه نفس تو
بذار كه اون خوش غيرتاش بدونن
كه دل
ديگه دل نميشه
نه ديگه ... اين واسه ما دل نميشه
...