به هوای تو ...

پنجشنبه ۲۱ خردادماه ۸۸


چه آرام در خود شکستم
چه دلتنگ تنها نشستم
نشستم به هوای تو من
با تو آرامم پس از این به خدا

با من و دل
تو بگو چه گذشت
با دل زار و شکسته من

پر بکشد به هوای تو
آه...
کی برسد تن خسته من

چه سازد دلتنگ دیدار؟
چه گوید با عکس دیوار؟
نشیند به هوای تو دل
تا که باز آیی گل گمشده ام

گریه نکن دل بیتاب از بی خبری
شکوه نکن تن رنجور از دربه دری


* عبدالجبار کاکایی

نظرات ديگران درباره مطلب به هوای تو ...

7 naslebaran | شنبه، ۰۶ تیر ۱۳۸۸، ۰۸:۰۴

az tiyam miporsam koja zendegi mikoni?
midooni chi mige?


7 shirin | دوشنبه، ۰۸ تیر ۱۳۸۸، ۱۰:۰۴

نفس كشيدن، دل سپردن، مثل دريا ماه من!
از تو خوندن با تو موندن
مقصد من، راه من
همینه رویام ... آرزوهام ... سرگذشت آه من!
مرغ آمين، كي به شيرين مي رسه فرياد من؟!!!


7 shirin | سه شنبه، ۰۹ تیر ۱۳۸۸، ۲۱:۰۴

بگو در شبای تو چی می گذره
بی من از شبای تو کی می گذره
بی تو عمرم مثه آهنگ سکوت
توی لحظه های خالی می گذره


دیگه من با تو غریبه نیستم
نفسات محرم دستای منه
می دونم که آشنا تر شده ای
با همون من که تو من داد می زنه

من همون شاخه نباتم بخدا
توی چشمام من طنازو ببین
تو سکوتم که به عرفان می رسه
غزل خواجه ی شیرازو ببین

بگو در شبای تو چی می گذره
بی من از شبای تو کی می گذره
بی تو عمرم مثه آهنگ سکوت
توی لحظه های خالی می گذره...



7 shirin | چهارشنبه، ۱۰ تیر ۱۳۸۸، ۲۰:۰۴

دل بريدم از تمام زندگي...

دل من!دل ديونه ي تنها ...دل من!


7 نجمه | دوشنبه، ۲۲ تیر ۱۳۸۸، ۱۱:۰۴

سلام عليكم
ايول. اينجا چقد شعر داره. هميشه به شعر و هميشه به ايمان
شاد باشيد از ظهور مولا
يا علي


7 shirin | شنبه، ۲۷ تیر ۱۳۸۸، ۱۰:۰۴

كي مياد؟!كي مياد؟!اون عزيز من مياد...خودشه خودشه اين همون صداي گرم و آشناشه...
چه جوري بهش بگم ديگه خيلي دير شده...صاف و ساده نيس دلم يه بهونه گير شده؟!
چه جوري بهش بگم ديگه گريه ام نمياد؟!دل تو لاك خودشه ديگه عشق رو نمي خواد...
.
.
.
شايدم وقتي رسيد...وقتي چشماش من رو ديد ...باز دوباره با نگاهش بده دنيا رو به من...
پس نگيريد اون رو از من به من و اون اگه دنيا رو بدن...
پس نگيريد اون رو از من
پس نگيريد اون رو از من
پس نگيريد اون رو از من


7 shirin | شنبه، ۲۷ تیر ۱۳۸۸، ۱۰:۰۴

اگه اين بهارم برنگردي خونه!!!
.
.
.
نگو از تو چشمام چيزي نمي خوني تو كه لحظه لحظه حالم رو مي دوني...


7 shirin | شنبه، ۲۷ تیر ۱۳۸۸، ۱۰:۰۴

از سوز محبت چه خبر اهل هوس را ؟!

اين آتش عشق است نسوزد همه كس را !!!


7 ساحل م | پنجشنبه، ۰۵ شهریور ۱۳۸۸، ۰۱:۰۶

وای ، سلام دوست ِ قدیمی !

دیر رسیدم انگاری !!


دلم تنگ ِ گذشته ها شذه بود !!!


جان من و وفاي تو !!!!!! ( همون ساحل ديوونه !! )


7 ساحل م | یکشنبه، ۰۸ شهریور ۱۳۸۸، ۰۰:۰۶

سلام دوست ِ قدیمی ...

ممنون ، منت گذاردی سری زدی !


لینک کردم َت !


7 ساحل م | جمعه، ۱۳ شهریور ۱۳۸۸، ۱۶:۰۶

پست جدیدی نیست ، یا من نمی بینم ؟!


ایراد از این سوی خط است ، یا آن سو ؟!


7 ساحل م | شنبه، ۲۵ مهر ۱۳۸۸، ۱۰:۰۷

به من سر بزن ؛


با تشکر !! [گل]


7 فریاد بی صدا | یکشنبه، ۱۷ آبان ۱۳۸۸، ۱۸:۰۸

با هم يك اسم مشترك داريم.البته منظور شما نمي دونم بي صدا بودن كدوم فرياده؟اما من...خودت بخوني مي فهمي.


7 ساحل م | جمعه، ۱۶ بهمن ۱۳۸۸، ۱۰:۱۱

سلام دوست َم !
این روزها بس درگیرم !!

حدودا یک هفته ای ست که به شهرم بازگشته ام اما ... !!

سر فرصت میخوانمت !!


7 ساحل م | چهارشنبه، ۰۴ فروردین ۱۳۸۹، ۲۳:۰۱

سلام دوست ِ قدیمی !

سال نو میارک !


ارسال نظر شما:



لطفا اطلاعات خود را به صورت فارسي وارد نماييد.  براي نظر دهي دادن ايميل ضروري است.

 
این صفحه حاوی یک نوشته از وبلاگ که در پنجشنبه ۲۱ خردادماه ۸۸ ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این وبلاگ فقط نگاه می کنم ... * بوده است.

ارسال بعدی این وبلاگ دل است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.