وقتي ستاره مي شكفه تو دست سرخ پنجره
وقتي شب از حادثه ی بارون و بوسه مي گذره
وقتي سكوت سايه ها آينه به آينه مي شكنه
وقتي كه خورشيد ميره و دریارو آتيش مي زنه
وقتي سحر پر مي شه از ناز نگاه نسترن
وقتي تو جشن گم شدن پرستوها پر مي كشن
انگار دوباره لحظه ها آبي و رويايي مي شن
دوباره تو دل دل شب قصه شروع مي شه و من
فقط نگاه مي كنم فقط نگاه مي كنم
به ياد تو شبو پر از اندوه ماه مي كنم
به من ترانه اي بده از صبح پرواز و نياز
از اشك و شبنم و نسيم دنياي تازه اي بساز
به من دوباره پل بزن معجزه ي رنگين كمون
كه من بدون تو به شب به سايه ها به آسمون
فقط نگاه مي كنم فقط نگاه مي كنم
به ياد تو شبو پر از خورشيد و ماه مي كنم
* بابک صحرایی