فكر تنهايي

یکشنبه ۰۱ مهرماه ۸۶


قفل سكوت ...
نمي شكند مگر به حضور تو؛
خوب مي شناسي دردم را...
روزهاي خاكستري.
دلزدگي.
خستگي.
وقتي نمي شود نوشت؛ براي هر كلمه كه درياييست.
همين بس است. 

نظرات ديگران درباره مطلب فكر تنهايي

7 شاهد | یکشنبه، ۰۱ مهر ۱۳۸۶، ۰۸:۰۷

دارم آينه هارو گم مي كنم كم كم ...
تورو هرطرف رو مي كنم مي بينم ...
اگه اين بهارم برنگردي خونه ...
...
منو رها كن از اين فكر تنهايي...


7 توکای تنها | یکشنبه، ۰۱ مهر ۱۳۸۶، ۰۹:۰۷

بالاخره نوشتي ...
حتي همين سه چهارخط ...


7 بلفی | سه شنبه، ۰۳ مهر ۱۳۸۶، ۰۲:۰۷

ممنونم. خیلی ممنونم.


7 یاسمن | پنجشنبه، ۰۵ مهر ۱۳۸۶، ۱۰:۰۷

روزهای خاکستری رو خوب می شناسم..


7 naslebaran | جمعه، ۰۶ مهر ۱۳۸۶، ۰۸:۰۷

مگر قرار نبود برام عكس اون كوچه ها رو بفرستي.... پس چي شد؟


7 ژیلا | شنبه، ۰۷ مهر ۱۳۸۶، ۰۲:۰۷

هست اما نيست
مي گويد هستم ولي مي دانم كه نيست
چه كنم ؟؟
نه راه پيش و نه راه پس
مانده ام در تنهايي و دلتنگي
كاش مي مردم


7 کویر | شنبه، ۰۷ مهر ۱۳۸۶، ۰۳:۰۷

وقتی نمی شود نوشت / وقتی نمیتوان گفت / بیا در خیابان تنهایی مان کمی قدم بزنیم / با هم و بی هم / بی هم و با هم / با تو رنگ خاکستری ام رو به طلوع خورشید می رود اگر باشی ... اگر باشی


7 naslebaran | چهارشنبه، ۱۱ مهر ۱۳۸۶، ۰۹:۰۷

مي دوني تيام من رو دست و زانوش راه مي ره؟ اين شبها هم مشكي مي پوشه براي علي و مي ره مسجد. اكبر هم مي كنه و مهر سجاده رو بوس.


7 shirin | یکشنبه، ۲۲ مهر ۱۳۸۶، ۱۱:۰۷

زندگي ميگن براي زنده هاست...
اما خدايا! بس كه ما دنبال زندگي دويديم بريديم ...


7 shima | پنجشنبه، ۱۰ آبان ۱۳۸۶، ۱۰:۰۸

سلام.نبينم تو هم گرفتار حال بد من شدي...روزهاي خاكستري.خستگي.دلزدگي...وقتي نمي شود نوشت...


7 محمود | جمعه، ۱۸ آبان ۱۳۸۶، ۱۲:۰۸

سلام مهربان...
سکوت سنگین لحظه های تلخ تنهایی ام را تنها تو می توانی همدم باشی. خلوت خیال مرا با حضور گرمت و خانه دلم را با کلام شیرینت مزین کن...تا بعد در پناه او.


7 لی‌لا-آبی آسمانی | چهارشنبه، ۲۳ آبان ۱۳۸۶، ۱۰:۰۸

مي گذرد اين روز هاي بي توئي...


7 ژیلا | دوشنبه، ۰۵ آذر ۱۳۸۶، ۰۲:۰۹

سلام
بازم به من سر بزن
آخرين صفحه از دفترمه


7 علی نیکویی | سه شنبه، ۰۶ آذر ۱۳۸۶، ۰۵:۰۹

عزیز جان سلام....

تو تنها نیستی...
کلمه کنار توست
در دهان تو
اما مزه‌اش آن‌چنان است
که تو
نمی‌گذاری بیاید...
بیاید و ما را شاد کند.
به همین سادگی...


7 پنام | جمعه، ۰۹ آذر ۱۳۸۶، ۰۱:۰۹

سایه بر شهر واژگان ما ... نمی دانم . . نمی دانم . مات ، حیران و مشوشم . به کنج خلوت تو ، آرامم . چون تویی خوش باد..


7 بلفی | جمعه، ۱۶ آذر ۱۳۸۶، ۱۲:۰۹

هميشه مخلص شما هستم. :)


7 ما | دوشنبه، ۱۹ آذر ۱۳۸۶، ۱۱:۰۹

مثل هميشه شعرهاتون حرف نداشت
واقعا لذت بردم
دلم براي شعرهاتون خيلي تنگ شده بود
و آهنگ قشنگي كه روي وبلاگتون گذاشتيد واقعا قشنگه از ديدن وبلاگتون لذت مي برم
ازتون ممنونم
و از كامنت قشنگتون
سعي مي كنم بيشتر بيام يه كوچولو سرمون شلوغه اما شما هميشه تو ياد ما هستيد


7 naslebaran | یکشنبه، ۰۲ دی ۱۳۸۶، ۱۰:۱۰

كجايي پس؟


7 helen | دوشنبه، ۲۷ اسفند ۱۳۸۶، ۰۶:۱۲

تولدت مبارك
ايشالا يه عمر با عزت زندگي كني


7 دختر نقاش | سه شنبه، ۲۸ اسفند ۱۳۸۶، ۱۱:۱۲

ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

بهاری عاشقانه رو برات آرزومندم.
سال نو مبارک :)


ارسال نظر شما:



لطفا اطلاعات خود را به صورت فارسي وارد نماييد.  براي نظر دهي دادن ايميل ضروري است.

 
این صفحه حاوی یک نوشته از وبلاگ که در یکشنبه ۰۱ مهرماه ۸۶ ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این وبلاگ تفتكر ... بوده است.

ارسال بعدی این وبلاگ بهار دلكش است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.