ديدار در اردي بهشت

چهارشنبه ۱۲ اردیبهشتماه ۸۶


يك شب ديگر ... نسيم خنكي از پنجره نيم باز اتاق آرام به داخل مي خزد. ترانه هق هق چشمان باران بر تن گل هاي زنبق، موسيقي زمزمه ساحل و موج، نجواي جيرجيرك و شب پره، سكوت من و تو ...
از اتاقمان پهناي دريا پيداست. بي هيچ مزاحم و واسطه اي. بوي شنهاي مرطوب، رخوت شهوت انگيز خيال. خيال ماه و شب و دريا. خيالِ گرفتگيِ آسمان نگاه تو، غربت چشمان نيمه ابري من، روزهاي پربارش خوابهاي ما ...
سكوت مي شكند. ''سال پيش سال بي بركتي بود، امسال كه خوب مي بارد مگر نه؟ ...'' من مي گويم.
''به خدا قسم هر صبح خواب لالايي هايت را شنيده، چشم به روز باز مي كنم، مي آيي؛ هرشب، مي خواني ...'' باز من مي گويم.
''مي گذرد به خدا اين روزها... تمام مي شود همه اش...'' باز هم من مي گويم. تو كه نيستي آخر ... 
''... مي آيم. باز، اردي بهشت به ديدنت مي آيم ...''
چقدر دوستت دارم ...

نظرات ديگران درباره مطلب ديدار در اردي بهشت

7 توکای تنها | پنجشنبه، ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۶، ۱۱:۰۲

چند بار خوندمش ... ته تهش يه دلتنگي بود ... نه از جنس اين دلتنگي ها .. نه ... يه دلتنگي كه بد جوري انگاري جاش مي سوزه ...
مي دوني .. راستشو بخواي ... لطافت اين جمله ها .. به خصوص سه كلمه آخر ... به چهره سرد نويسنده اش نمياد ... نه .. باور كن كه نمياد ..
كاش هميشه همينقدر مهربون باشي .... هميشه همينقدر خودت باشي ....


7 محبوبه | جمعه، ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۶، ۰۱:۰۲

سلام
''ومن بانوي ارديبهشت با توت آغاز مي شوم''
زيبا بود وانگار طبيعت از رخوت در اومده ! موفق باشي.


7 Shirin | جمعه، ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۶، ۱۰:۰۲

چقدر دوستت دارم...تنهاي من!
همه حرفهايت را مي شنوم...من هم حرفها زده ام و باز هم من گفته ام...تو هم شنيده اي...مي دانم كه شنيده اي...اين ها كه گفتي پاسخ حرفهاي من بود...
تا اردي بهشت منتظرت مي مانم...زود تر بيا...


7 شيما | شنبه، ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۶، ۰۷:۰۲

سلام.مرسي از لطف هميشگيت..مي دوني اصولا من نه نوشتنم چيزي به اين دنيا اضافه ميكنه و نه ننوشتنم چيزي از اون كم...اصولا بود و نبودم غير از خودم به حال هيچ كس تفاوتي نداره..بلكه نبودم بهترم هست.


7 باحال | شنبه، ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۶، ۰۷:۰۲

سلام .
و دریا .
هر بار که به تو میرسم نا خودآگاه فاصله اتومبیل تا خیسی تو را بی چشم میآیم ... بی چشم که نه ... فقط تو را میبینم . میبینم که چگونه سخاوتمند همه را خیس میکنی . همه را ... دیدار اردیبهشت هم خوب است هر چند برای رسیدن به تو در اردیبهشت مه زیادی را باید شکافت . خورشید که طلوع میکند همه چیز نو میشود کنار تو ... همه چیز حتی من را نو میکنی .
تا درودی دوباره بای بای.


7 لي لا - آبی آسمانی | یکشنبه، ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۶، ۰۸:۰۲

هنوز دوست داشتنتان جاي شكر دارد...
پيوند آدم ها سست مي شود وقتي ارتباطها يك طرفه بماند...
مراقب خودت باش.


7 naslebaran | یکشنبه، ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۶، ۰۹:۰۲

منو ببخشيد.


7 پنام | یکشنبه، ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۶، ۱۲:۰۲

دیدی آنروزها به کام ... نبود . و اندوه مسکین مشترک تا پهنه گسترده ...


7 naslebaran | سه شنبه، ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۶، ۰۸:۰۲

تيام اين آهنگ رو خيلي دوست داره... يه طورايي لذت مي بره ... بعضي وقتا هم آروم مي شه و به خواب مي ره....


7 بلفی | یکشنبه، ۱۳ خرداد ۱۳۸۶، ۰۷:۰۳

يكي از با معرفتتربن ها هستيد برام. و بسيار مورد احترامم. در خصوص راه اندازي يك وبلاگ ديگه يك كمك كوچك ميخوام. اونم ميخوام كه يك ويلاگ ديگه با قالبي شبيه به همين يكي بسازم. اما انتقالش رو بلد نيستم. و همينطور آرشيوم رو. البته به صورت لينك شايد بشه. آيا ميشه قالبي شبيه به همين كه دارم در پرشين بلاگ، يكي در بلاگ اسپات داشته باشم؟ قبلن ممنون ميشم براي راهنماييتون


7 serena | شنبه، ۲۶ خرداد ۱۳۸۶، ۰۴:۰۳

سالياني است كه بر پنجره عاطفه ام گل يخ مي رويد
پيش از اين ها يكبار لاله اي شعله كشيد
دل سرما زده آتشكده شد.
مرسي از صداي قدم هات


7 serena | شنبه، ۲۶ خرداد ۱۳۸۶، ۱۱:۰۳

آهنگ روي وبلاگتون حرف نداره
شعراتون بي نظيره
بازم مي يام


7 serena | یکشنبه، ۲۷ خرداد ۱۳۸۶، ۰۸:۰۳

به تو گفتم نگران كه پر از تشويشم
چه شود آخر كار؟
و تو گفتي آرام
كه خدا نزديك است
پاسخي نرم و لطيف
كه به من آن دم داد
همه ي دنيا را


7 شاهد | یکشنبه، ۲۷ خرداد ۱۳۸۶، ۱۱:۰۳

اگه راست میگویی بیا
بیا و ثابت کن که هستی


7 serena | یکشنبه، ۲۷ خرداد ۱۳۸۶، ۱۱:۰۳

صداي پاي تو كه مي روي
و صداي پاي مرگ كه مي آيد
ديگر چيزي نمي شنوم...


7 serena | سه شنبه، ۲۹ خرداد ۱۳۸۶، ۰۱:۰۳

ابر بارنده به دريا مي گفت من نبارم تو كجا دريايي
در دلش خنده كنان دريا گفت ابر بارنده تو خود از مايي


7 serena | سه شنبه، ۲۹ خرداد ۱۳۸۶، ۰۴:۰۳

من دستهايم را به نشانه تسليم بالا برده ام
و تو همچنان قلبم را نشانه مي روي


7 serena | سه شنبه، ۲۹ خرداد ۱۳۸۶، ۰۴:۰۳

چشمان مرا به چشم هايش گره زد
بر زندگيم رنگ غم و خاطره زد
او رفت ولي نه طبق قانون وداع
يكبار فقط به شيشه پنجره زد


7 serena | سه شنبه، ۲۹ خرداد ۱۳۸۶، ۰۴:۰۳

شهر
بگذشته
از هیاهوی روز
و ایستاده خاموش
تا نفسی تازه کند.
و ستاره های کال را
بر شاخه
های ظلمت ِ شب می نگرد.
همچون من
که آرام
در گهواره ی خاموش ِ شب
بیدار نشسته ام.
و اگر شب نبود
کدامین زمان
من
آسوده خاطر
و بدور از هر غوغایی
به تو
می اندیشیدم!

تازگی ها
از تمام کارهایم
می گذرم
تا ساعات بی کاری ام را
به تو
بیندیشم.


7 رویا | سه شنبه، ۲۹ خرداد ۱۳۸۶، ۰۴:۰۳

من همين يك نفس از جرعه جانم باقيست
آخرين جرعه اين .... را تو بنوش


7 serena | سه شنبه، ۲۹ خرداد ۱۳۸۶، ۱۰:۰۳

سلام دوست عزيز
رد پاهاي قشنگ شعراتو توي وبلاگم ديدم
متاسفم كه توي پر تنش ترين روز وبلاگم بهم سر زدي
اينترنتم قطع شد وگرنه حتما كامنتاتو بي جواب نمي ذاشتم
شعر آخرت فوق العاده بوده
كلامت كلام شعره و عاليه
دلم مي خواد دوستيمو با شما ادامه بدم
البته من كه از همين الان كم آوردم
اعتراف مي كنم و دستامو به نشانه تسليم بالا مي برم
بازم مي يام


7 serena | سه شنبه، ۲۹ خرداد ۱۳۸۶، ۱۰:۰۳

به خانه من اگر آمدي اي مهربان
چراغ بياور و دريچه اي كه از آن به ازدحام كوچه خوشبختي بنگرم.


ارسال نظر شما:



لطفا اطلاعات خود را به صورت فارسي وارد نماييد.  براي نظر دهي دادن ايميل ضروري است.

 
این صفحه حاوی یک نوشته از وبلاگ که در چهارشنبه ۱۲ اردیبهشتماه ۸۶ ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این وبلاگ همين خوب است ... * بوده است.

ارسال بعدی این وبلاگ دوستت دارم، با صداي آهسته است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.