پيچك

جمعه ۲۶ آبانماه ۸۵


پنجره را مي گشايد. اگرچه مدتي است كه از زادگاهش دورافتاده، هنوز به خانه جديد عادت ندارد. دوست دارد وقتن گشودن پنجره افق را ببيند. شهر خودش را ببيند. همسايه اش را ببيند. برگردد و ساعت قديمي روي ديوار خانه شان را ببيند. عزيزش را ببيند و او را در آغوش بكشد ...

پنجره را گشود. ديوار سياه، تنها منظره روبرويش را كاويد. پيچكي تنها كه بر تنه ديوار، خودش را آويخته و برگهايش خشكيده. شمرد سي و چهار برگ ... برگشت. پشت سرش يك اتاق بزرگ تنهايي و يك قاب عكس. عكس عزيزش. قاب را به سينه اش چسباند. عزيزش ... عزيزش ... آه عزيزش ...

خاطره ها يك به يك از ذهنش مي گذرد. بوي خوبي در اتاق خالي مي پيچد. چشمانش را مي بندد و لبخندي بر لبانش مي نشيند. شيرين و دلنشين. احساس عميق دوست داشتن... هيچ چيز پايدار نيست. هيچ چيز ماندگار نيست. جريان هستي همه چيز را به حركت مي آورد. براي بودن بايد زندگي كرد. بايد خنديد بايد رقصيد بايد بوئيد بايد ديد بايد ... براي زندگي بايد گريخت ... و حالا گريخته است. از خودش و شايد از آينده اش. پنجره را مي گشايد. هنوز عادت ندارد...

باد صورتش را شست. شمرد. سي و سه برگ...

نظرات ديگران درباره مطلب پيچك

7 دختر نقاش | جمعه، ۲۶ آبان ۱۳۸۵، ۱۰:۰۸

درود ...
باز كردن پنجره اي كه در آن مدتيست به سر ميبريم شايد مطابق دل خواسته هاي ما نباشد...
شايد افسوس خاطره هامان را پيامد داشته باشد...
اين شايد بازي روزگاري باشد كه به دست خود ايجاد ميكنيم...

/پر نوشتي كردم...
شاد باشيد و سبز...


7 محسن | دوشنبه، ۲۹ آبان ۱۳۸۵، ۰۸:۰۸

درود
خاطره... تنها چيزي كه از گذشته برايمان مي ماند
و امروز بايد كاري كرد تا براي آينده خاطره هاي شيريني داشته باشيم.


7 حریم جانان | دوشنبه، ۲۹ آبان ۱۳۸۵، ۱۲:۰۸

راستی اینجا برف اومده . اونجا چی ؟ برفی، بارونی ؟
و کوهها بر سرشان سپیدی است
آفتاب بر آمده و هوا بس دلپذیر شده است .


7 حریم جانان | دوشنبه، ۲۹ آبان ۱۳۸۵، ۱۲:۰۸

نام من رفته است روزی بر لب جانان به سهو
اهل دل را بوی جان می آید از نامم هنوز
در ازل دادست ما را ساقی لعل لبت
جرعه ی جامی که من مدهوش آن جامم هنوز


7 م.میراحمدی | سه شنبه، ۳۰ آبان ۱۳۸۵، ۰۹:۰۸

تو اين لوگوي وبلاگ كه شما دارين دور ميشين! يعني انداختين گردن ترانه ها و يادها؟!


7 helen | سه شنبه، ۳۰ آبان ۱۳۸۵، ۱۲:۰۸

خوبي آدما اينه كه زود فراموش ميكنن......زندگي جاريست زندگي بايد كرد.


7 Naslebaran | چهارشنبه، ۰۱ آذر ۱۳۸۵، ۰۷:۰۹

كاش مي دانستم...


7 نی | جمعه، ۰۳ آذر ۱۳۸۵، ۰۱:۰۹

کاش رفتگان را به خاطر بسپاریم نه خاطره


7 | جمعه، ۰۳ آذر ۱۳۸۵، ۰۹:۰۹

من درد مشتركم
مرا فرياد كن....


7 یک تکه تنهایی ... | دوشنبه، ۱۳ آذر ۱۳۸۵، ۱۰:۰۹

دلم عجييييييييييب آروم ميشه با اين اهنگ .......


ارسال نظر شما:



لطفا اطلاعات خود را به صورت فارسي وارد نماييد.  براي نظر دهي دادن ايميل ضروري است.

 
این صفحه حاوی یک نوشته از وبلاگ که در جمعه ۲۶ آبانماه ۸۵ ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این وبلاگ جستجو ... بوده است.

ارسال بعدی این وبلاگ دلتنگ ... است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.