آخر كجايي ...

دوشنبه ۲۷ شهریورماه ۸۵


"... امشب را هم كه حساب كنيم مي شود دوهزار شب ... دوهزار شب كه آسمانت را مي نگرم و از زمينت با تو گفتگو مي كنم. پهناي سياه شب ظلماني، پرده برافكنده بر ستاره هاي رخ بركشيده نوراني، مبادا نامحرمي بخواند از تو رازهاي نهاني...مگر غير از آن است كه بنده اي ناچيز در عظمت الهي توام؟ ..."

خوب است آدم تاريخ ها را به ياد داشته باشد. دوهزارمين شبگرد خود را جشن مي گيرم. شبگرد تنهايي، شبگرد سكوت، شبگرد ديوانگي و شبگرد عشق. امشب هم بار سفر بسته نشسته ام تا نوبت فرارسد و بروم. مي بيني؟ از هزارمين شبگرد تا بحال هزار اتفاق افتاده است كه هركدام جور يا ناجور سرنوشت زندگي ام را رقم زده اند، اما يك چيز در هر شب تكرار شده است. تكراري كه خستگي و ملالت نمي آورد. تكراري زيبا كه هر بار زيباترمي شود ... ياد تو ...

صد شمع كوچك روشن مي كنم. يك به يك. بعضي كبريتها تا بيايند شمع ها را بسوزانند، دست مرا هم مي سوزانند. عمرشان كوتاه تر از باقي كبريت هاست. انگشت اشاره ام مي سوزد. مثل شمع ها روشن مي شود و شروع مي كند به اشك ريختن...

مي داني همه اين حرف ها براي چيست؟ اين دل هنوز نمي تواند به تو بگويد كه از دوري ات به تنگ آمده. شكوه كنم؟ فرياد بزنم؟ از صداي خسته و  گلوي بسته اين عبد عبيد چه بر مي آيد جز نام پاكت؟

آخر كجايي؟ ... كمي دير شده است ها ... منتظرم، همينجا نشسته ام تا بيايي. برسان آن نسيم اهورايي را ...

نظرات ديگران درباره مطلب آخر كجايي ...

7 Shirin | سه شنبه، ۲۸ شهریور ۱۳۸۵، ۰۹:۰۶

اگر تو را جويم , حديث دل گويم...


7 Naslebaran | پنجشنبه، ۳۰ شهریور ۱۳۸۵، ۱۰:۰۶

آسمان چيمه رود پس كي به روز مي شود...


7 بلفی | دوشنبه، ۰۳ مهر ۱۳۸۵، ۱۱:۰۷

من مدتها بود دنبال اين موزيك ميگشتم. اگر زحمتي براتون نيست ميتونيد به ايميلم بفرستيدش؟ البته هر زمان كه فرصتشو داشتيد . قبلن ازتون ممنون ميشم.


7 لیدا | چهارشنبه، ۰۵ مهر ۱۳۸۵، ۰۸:۰۷

سلام، ممنون که به وبم سر زدی.
بابای. وبتم خیلی قشنگه[گل][گل]


7 حجت | چهارشنبه، ۰۵ مهر ۱۳۸۵، ۰۹:۰۷

ما نفهميديم تو دنبال بقايي يا فنا ؟


7 آسمان | پنجشنبه، ۰۶ مهر ۱۳۸۵، ۱۲:۰۷

چه سخت است انتظار
انتظاري كه حتي زمان سر آمدنش را هم نداني
حتي نداني كه خط پاياني دارد يا نه
هر چند
خوب يادم هست
يك روز جايي نوشته بودم
"انتظار را خوب مي شناسم
و خوب تر مي دانم
تنها انتظار است كه طلوع فردا را ميسر مي سازد"
اميد دارم از پشت ابرها بيرون بيايد.


7 نگار | پنجشنبه، ۰۶ مهر ۱۳۸۵، ۱۲:۰۷

برسان آن نسيم اهورايي را ... زيبا بود ...
آسمانت پر ستاره ... لبهايت خندان.
التماس دعا، يا علي.


7 استاد | شنبه، ۰۸ مهر ۱۳۸۵، ۰۸:۰۷

با سلام و احترام متقابل. از اظهار لطف شما بي نهايت سپاسگزارم. جهاني انديشيدن نه تنها منافاتي با شريعت اسلامي ندارد بلكه آنرا فطري ميداند. شاد باشيد.


7 نيلوفر | یکشنبه، ۰۹ مهر ۱۳۸۵، ۰۲:۰۷

باز شب آمد و تو نيستي ماه من....


7 لی لا | یکشنبه، ۰۹ مهر ۱۳۸۵، ۱۲:۰۷

بهترين شكلش اينجوريست... اما هيچ كس واقعن دركش نميكند مگر آنكه هم خانه اش شود... وصل وقتي بيايد شيريني عشق با چيزهاي تلخ قاطي ميشود و آخر ميبيني كه از آن طعم خوشايند هيچ چيز نمانده است كه تو واقعن اينهمه هزاره بي تابش باشي...
خوبي آقا؟


7 هلن | دوشنبه، ۱۰ مهر ۱۳۸۵، ۰۱:۰۷

سلام،
ممنون از لطفتون.
خيلي قشنگ مينويسين.
اميدوارم هر چه زودتر اين انتظار به پايان برسه.


7 مرضی | سه شنبه، ۱۱ مهر ۱۳۸۵، ۱۰:۰۷

بسيار زيبا و دلنشين!


7 iman | سه شنبه، ۱۱ مهر ۱۳۸۵، ۱۱:۰۷

سلام!مرسي از ايميل زيباي شما واين كه مطلب زيبايي بود .من هم منتظرم!!!!!!


7 KAMAND | سه شنبه، ۱۱ مهر ۱۳۸۵، ۱۲:۰۷

سلام یار و دوست مهربان .. ایمیل شما دریافت شد . و وارد وبلاگ بسیار زیبای شما شدم . از نوشته شما پی بردم که انسانی با روحیه ای شفاف و زلال در جستجوی یکتا خالق هستی خویش .. در وادی های روزگار حیرانی و همچنان دلتنگ .. خوشبختم از آشنائیتان .. اگر وارد وبلاگم شدی . سلسله وار بیا تا منو پیدا کنید ..


7 عاشق بارون | پنجشنبه، ۱۳ مهر ۱۳۸۵، ۱۰:۰۷

سلام........
روح خداوند خدا در جانم ،
امانت او بر پشتم ،
قلمش در دستم
و حکمت نام ها ، دانش ( ودا ) بر لوح دلم ،
کائنات در برابرم به رکوع ،
ملائک در پیش پایم به سجود
و من در ملکوت خداوند ، آزاد و بر کناره ی دریای اسکیس ... سایه ی فره اهورائی بر بالای سرم افراشته
و بال های نرم جبریل در زیر پایم به مهر گسترده.
اما ، چه رنجی است لذت ها را تنها بردن
و چه زشت است زیبائی ها را تنها دیدن
و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن!
در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است .
در بهار ، هر نسیمی که بر چهره ات می زند یاد تنهایی را در سرت بیدار می کند ...


7 محمد | پنجشنبه، ۱۳ مهر ۱۳۸۵، ۱۱:۰۷

سلام .. من اينجا رو بوسيله ميلي كه برام فرستاده بودي آشنا شدم..! نمي دونستم اينجا اينقدر قشنگه... نمي دونم چي بگم..! واقعاَ زيباست... ممنون از اينكه اين ميل رو برام فرستادي... مي خوام باهات بيشتر آشنا بشم... اگه دوست داشتي يا خواستي يه سر به من بزن... خيلي خوشحال مي شم با هم بيشتر آشنا شيم، شايد بتونيم دوستاي خوبي برا هم باشيم..! منتظرتم..! يا حق.


7 استاد | شنبه، ۱۵ مهر ۱۳۸۵، ۰۸:۰۷

با سلام و احترام متقابل. بله درست فرموديد. همه چيز از طريق قوه تخيل امكان پذیر است. شاد باشيد.


7 نفیسه | شنبه، ۱۵ مهر ۱۳۸۵، ۱۲:۰۷

نوشته هات خيلي عميق و قشنگن...
قالبت حرف نداره...
آهنگتم كه ديگه بي نظيره...
ديگه.....
در كل لذت بردم
راستي بابت ميلتون هم ممنون.
خوشحال شدم.


7 شبنم | دوشنبه، ۱۷ مهر ۱۳۸۵، ۰۵:۰۷

نوشتن درد را تازه نگه ميدارد و ياد را گرامي .. خوشحالم كه نوشتن آغاز كردي.. آزاد باشي


7 محمد | دوشنبه، ۱۷ مهر ۱۳۸۵، ۱۲:۰۷

ممنون منتظرتم..


7 محسن | سه شنبه، ۱۸ مهر ۱۳۸۵، ۰۵:۰۷

سلام
بابا دست خوش .......حرفه اي
وبلاگ جالب انگيزناكي داري

سعي مي كنم دوباره هم بيام
آپ كردي خبرم كن


7 محمود | چهارشنبه، ۱۹ مهر ۱۳۸۵، ۰۱:۰۷

سلام دوست عزيز وب خوبي داري كه مطالب مفيدي تو اون ميشه پيدا كرد با اجازه بهت لينك دادم دوست داشتي تو هم بهم سر بزن ....در ضمن به روز شدي خبرم كن ...تا بعد يا حق.


7 استاد | دوشنبه، ۲۴ مهر ۱۳۸۵، ۰۷:۰۷

با سلام و احترام متقابل. از اظهار لطف شما بي نهايت سپاسگزارم. شاد باشيد.


7 لي لا - آبی آسمانی | دوشنبه، ۲۴ مهر ۱۳۸۵، ۰۹:۰۷

هيچ وقت روز خوبي نبود اما هميشه روز مهمي بود.
اينبار هم ... با اين تفاوت كه مهم هم نبود. نميدونم هم چرا بايد مهم باشه راستش بنابراين ناراحتش نيستم.
شكر. شما خوبيد؟


ارسال نظر شما:



لطفا اطلاعات خود را به صورت فارسي وارد نماييد.  براي نظر دهي دادن ايميل ضروري است.

 
این صفحه حاوی یک نوشته از وبلاگ که در دوشنبه ۲۷ شهریورماه ۸۵ ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این وبلاگ ماه من! قرار ما اول كوچ... بوده است.

ارسال بعدی این وبلاگ خداحافظ است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.