خدايش رحمت كند...

یکشنبه ۱۴ فروردینماه ۸۴


پاپ از دنيا رفت ...پاپ ژان پل دوم،‌ رهبر كاتوليكهاي جهان دیشب (شنبه) ساعت ۲۱:۳۷ دنيا رفت. بي ترديد اگر وارد موضوعات سياسي مي شد اينقدر آرام و با شكوه نمي مرد. محبوبيت جهاني اش تنها به خاطر تلاشهاي صلح جويانه او نبود. اصولا اگر آدمي باشي كه هرچه مي گويند بشنوي و هرچه مي خواهند بكني و هر چه مي خواهند بگويي به تو مي گويند پاپ!


 بيست و شش سال قبل وقتي انتخاب شد همين را به او گفتند: اگر مي خواهي محبوب شوي، كاري به كار سياست نداشته باش. براي عراقي هاي آواره گريه كن اما اشغال كشورشان را تقدير خداوند بدان ...


براي همين است كه از همه جاي دنيا براي سلامتي اش دعا كردند و بعد از مرگش برايش مراسم سوگواري به راه انداختند... اما فقط برايش گريه كردند... همين.


پاپ جديد در راه است. مراسم انتخاب او بايد امروز در كليساي واتيكان انجام شود. ميدان مشرف به اين كليسا از روز قبل شاهد حضور هزاران هزار نفر از كاتوليكها شده است. شايد به احترام عزيز از دست رفته شان چند روزي به تاخير بياندازندش. عروسكي در راه است يا مردي كه بتواند رهبري ديني همچون مسيحيت را بر عهده بگيرد الله اعلم...


اينجا را ببينيد. عكسهاي ديدني دارد.

نظرات ديگران درباره مطلب خدايش رحمت كند...

7 ghazal | یکشنبه، ۱۴ فروردین ۱۳۸۴، ۰۲:۰۱

خيلي وقت بود اينجا نيومده بودم..فقط همين كه حال و هواي وبلاگت خيلي شاد و قشنگه انشالله هميشه اينجوري باشه


7 Leila | یکشنبه، ۱۴ فروردین ۱۳۸۴، ۰۳:۰۱

خدا رحمتش كنه... بله فقط براش گريه كردن. البته اينم چيز كمي نيست. اما بيست و شش سال اجازه ي ظلم كردم هم چيز كمي نيست...


7 پسر مهربون | یکشنبه، ۱۴ فروردین ۱۳۸۴، ۰۴:۰۱

خدا بيامرزتش......چقدر خوبه كه بدون توجه به سياست سعي كنيم كه خدايي زندگي كنيم


7 سارا | یکشنبه، ۱۴ فروردین ۱۳۸۴، ۰۷:۰۱

خدايش رحمت كناد.اصولا اگر آدمي باشي كه هر چه مي گويند، بشنوي و هر چه مي خواهند، بكني و هر چه مي خواهند،بگويي.به تو مي گويند پاپ! ...همه چيز به سياست بر مي گردد...فقط همين.


7 سیب سرخ | یکشنبه، ۱۴ فروردین ۱۳۸۴، ۰۷:۰۱

...تماشاي فردا...تكاپوي دريا...همه رفتني هستند.


7 توکا | دوشنبه، ۱۵ فروردین ۱۳۸۴، ۰۹:۰۱

آخي .. چه قالب قشنگي ... قرمز دوست دارم .. زنده است ...


7 شاهد | دوشنبه، ۱۵ فروردین ۱۳۸۴، ۱۱:۰۱

یک سوال جنجالی: خاتمی هم پاپ است؟؟


7 علیرضا | سه شنبه، ۱۶ فروردین ۱۳۸۴، ۰۳:۰۱

سلام . وبلاگ شما خيلي جالب و جذاب بود . مطالبش هم زيبا بودن . در هر حال من هم بخاطر درگذشت پيام آور صلح متاثر شدم . او سالكي بود فوق العاده والا مقام . يادش جاويد .


7 نازی | سه شنبه، ۱۶ فروردین ۱۳۸۴، ۰۸:۰۱

سلام خوبين؟! خدا رحمتشون كنه ! واقعا سايت خوبي دارين ! موفق باشيو در پناه خدا..


7 kebria | سه شنبه، ۱۶ فروردین ۱۳۸۴، ۰۹:۰۱

سلام.

هر چه زنگ زدم سال نو را تبريك بگم موبايلت خاموش بود. بي وفا سال نوت مبارك.


7 mahsa | چهارشنبه، ۱۷ فروردین ۱۳۸۴، ۰۱:۰۱

چه وبلاگ خوبي!!!


7 گروه پژوهشی دائیتی | چهارشنبه، ۱۷ فروردین ۱۳۸۴، ۰۱:۰۱

حتما اينجا را بخوانيد


7 فاطمه | چهارشنبه، ۱۷ فروردین ۱۳۸۴، ۰۸:۰۱

آره ، من مي گم خاتمي هم پاپه . دليلش رو ازم نخواهين .


7 شاهد | پنجشنبه، ۱۸ فروردین ۱۳۸۴، ۰۸:۰۱

معمولا دلايل همراه با اظهار نظر بيان ميشه. دست من نيست كه بخوام يا نخوام! موضوع اينه كه بي دليل كسي حرف كس ديگه رو قبول نمي كنه. ممنونم.


7 فاطمه | پنجشنبه، ۱۸ فروردین ۱۳۸۴، ۱۱:۰۱

من فقط از احساس دروني م گفتم و اصلا انتظار ندارم كسي حرفم رو بپذيره! اما يه چيز ، من مي گم خاتمي فقط از جنبه هاي صلح جويانه شبيه پاپه ... و نه هيچ چيز ديگه . چون تو اين هشت سال ، من از خاتمي ياد گرفتم كه حرفم رو بزنم ، بدون توهين به مخاطبم و بدون اينكه ... و به خاطر همين انتظار ندارم حرفم رو حتما بهتون ثابت كنم ... خاتمي پاپ ديگري نيست ... چون خاتمي آدمي نيست كه : " هر چه مي گويند بشنوي و هر چه مي خواهند بكني و ... " خب البته ، قياس درستي نيست اصلا . اما ... فقط از جنبه تلاش هاي صلح جويانه پاپ و خاتمي شبيه همند و نه چيز ديگه . هيچي هيچي . همين .


7 setare | جمعه، ۱۹ فروردین ۱۳۸۴، ۰۴:۰۱

هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد
من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد
اونكه عاشقانه خنديد خنده هاي منو دزديد
پشت پلك مهربونيش خواب يك توطئه ميديد
رسيده هم به ناكجا....
چه فرق داره شناس باشه يا ناشناس مهم اينه كه هيچكس به درد دلت گوش نميده هيچكس...


7 setare | شنبه، ۲۰ فروردین ۱۳۸۴، ۰۷:۰۱

قديس ها همه روزه سكوت مي گيرند تا نان مذهب بخورند!


7 shima | شنبه، ۲۰ فروردین ۱۳۸۴، ۱۱:۰۱

شاهد جان سلام...عيدت مبارك..از بابت تاخير معذرت ميخوام..مسافرت بودم..كامپيوترم هم قاط زده بود..خودم هم از كامپيوترم بدتر :) تو خوبي؟


7 سیب سرخ | شنبه، ۲۰ فروردین ۱۳۸۴، ۱۲:۰۱

گوش كن،دورترين مرغ جهان مي خواند.
شب سليس است،و يكدست،و باز.
شمعداني ها
و صدادارترين شاخه فصل،ماه را مي شنوند...ماه را مي شنوند...
گوش كن ،جاده صدا مي زند از دور قدم هاي ترا.
چشم تو زينت تاريكي نيست.
پلك ها را بتكان،كفش به پاكن ، و بيا.
و بيا تا جايي ،كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
...
پارسايي است در آنجا كه ترا خواهد گفت:
بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه عشق تر است.
...
من به او گفتم: زندگاني سيبي است،گاز بايد زد با پوست.


7 Leila | یکشنبه، ۲۱ فروردین ۱۳۸۴، ۰۴:۰۱

!!/شاهد عزیز! اگر که قرار باشد گمشده ای پیدا نشود و حسرتی نیاید قطعا، انرژی ای بیهوده رفته است و دست خالی بازگشته است ... این قاعده ی طبیعت نیست ...


7 setare | یکشنبه، ۲۱ فروردین ۱۳۸۴، ۰۷:۰۱

برات دعا كردم...تا صبح برات دعا كردم تا همه روزهات به شيريني شنبه با شعوري باشه كه به خاطرش شاكر خداوندي...تو هم برام دعا كن كه مبادا اين روزهاي سياه تا ابد همراه من باشند...برام دعا كن.


7 Leila | دوشنبه، ۲۲ فروردین ۱۳۸۴، ۰۹:۰۱

شاهد عزيز حالت خوبه ؟ من نگرانم مسعود جان! باور كن قصد نداشتم ناراحتت كنم. چي شده؟


7 شاهد | دوشنبه، ۲۲ فروردین ۱۳۸۴، ۱۱:۰۱

چيزی نيست ليلاي عزيز ... بزرگان گفته اند هر پله ای که بالا ميروی (يا پايين) يادت باشد که پله اولت کجا بوده. محض يادآوری گذشته ها . برای امروز را بخوان.


7 Leila | دوشنبه، ۲۲ فروردین ۱۳۸۴، ۱۱:۰۱

شاهد عزیز/عمر گذشت، وز رخش سیر نشد نظاره‌ام/ حسرت او نمی‌رود از دل پاره پاره‌ام / مردمُ از دلم نرفت آرزوی جمال او/ وه که ز مرگ هم نشد در ره عشق چاره‌ام / آن که به تیغ امتحان ریخت به خاک خون من / کاش برای سوختن زنده کند دوباره‌ام / خاک رهی گزیده‌ام، تا چه بزاید آسمان / جیب مهی گرفته‌ام، تا چه کند ستاره‌ام / غنچه‌ی نوش‌خند او سخت به یک تبسمم/ نرگس نیم مست او کشت به یک اشاره‌ام / آن که ندیده حسرتی در همه عمر خویشتن/ کی به شمار آورد حسرت بیشماره‌ام / من که فروغی از فلک باج هنر گرفته‌ام / بر سر کوی خواجه‌ای بنده‌ی هیچ کاره‌ام .


7 Leila | سه شنبه، ۲۳ فروردین ۱۳۸۴، ۰۱:۰۱

این برای امروز دیگه چیه؟


7 محمود | سه شنبه، ۲۳ فروردین ۱۳۸۴، ۰۸:۰۱

همه آخر به خود خودش مي پيونديم خوش بحال كسي كه مردم از اون رازي باشن.
موفق باشي (يا علي)


7 فاطمه | سه شنبه، ۲۳ فروردین ۱۳۸۴، ۰۸:۰۱

خب ، مطلب امروز زيادي حس ناسيوناليسم توش بود ... و من حتي مي خوام بگم كه توش يه جورايي " نژاد پرستي " از نوع ايراني موج مي زد . باز همون قصه است انگار كه " هنر نزد ايرانيان است و بس " و - البته بنده خدايي مي گفت : " هنر فقط نزد ايرانيان است و بس . " خب ، اين عبارت " با آن زبان نفهمي شان ... " مصداق همين جمله ي بالا بود . من هم مي گم " باز هواي وطنم ... " و صداي استاد و ببار اي بارونش هوايي م مي كنه ، اما ... دلم براي خارجي ها نمي سوزه ! راستي ، خارجي ها هم بلدند عشقشان را ابراز كنند ، زبان نفهمي كجا بود؟!


7 ني ني | سه شنبه، ۲۳ فروردین ۱۳۸۴، ۰۹:۰۱

خودمون چي ؟؟؟؟ چه طور زندگي ميكنيم ؟!


7 شاهد | چهارشنبه، ۲۴ فروردین ۱۳۸۴، ۰۳:۰۱

فاطمه عزيز؛ يه احساس درونيه. هرچقدر هم بفهمي كه معناي ترانه هاشان چيست، بازهم موقع معاشقه از آنها استفاده نمي كني. اين بر ميگرده به يه جور اتصال آسماني به زمين مادري. اسم ناسيوناليسم و نژادپرستي مناسب احوالش نيست. ضمن اينكه زبان نفهمي خارجي ها در مقابل من بود. اگر بخواهد عشقش را ابراز كند چه بايد بكشد! آن هم به من!!! زبان بسته ها :)


7 kebria | چهارشنبه، ۲۴ فروردین ۱۳۸۴، ۰۸:۰۱

سلام بي وفا. آمدي سري به ما بزن. فقط همين.


7 محمود | پنجشنبه، ۲۵ فروردین ۱۳۸۴، ۰۹:۰۱

سلام دوست عزيز. ما همه از نيستان اومديم و آهرش هم به نيستان بر ميگرديم.موفق باشي به كلبه ي اين حقيرهم نظري كن.ياعلي


7 Leila | پنجشنبه، ۲۵ فروردین ۱۳۸۴، ۱۱:۰۱

من براي امروزهات را ميخوانم...


7 شاهد | جمعه، ۲۶ فروردین ۱۳۸۴، ۰۹:۰۱

محمود عزيز، بزرگان گفته اند: شرف المكان بالمكين... هرجا نامي از خاندان علي برده شود بي شك جايگاه متعالي خواهد داشت.


ارسال نظر شما:



لطفا اطلاعات خود را به صورت فارسي وارد نماييد.  براي نظر دهي دادن ايميل ضروري است.

 
این صفحه حاوی یک نوشته از وبلاگ که در یکشنبه ۱۴ فروردینماه ۸۴ ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این وبلاگ خوب! خوب ِ خوب! بوده است.

ارسال بعدی این وبلاگ A Time For Us است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.