سكوت دو تا بي نهايت شب

دوشنبه ۲۶ بهمنماه ۸۳


دوستان خوبم ... خدانگهدار چيمه رود خوبم ... خدانگهدار فراموشت نمي كنم ... « حنجره ها خون آلود است .... قصه همين است تا بوده است .... »

goodbye.jpg

نظرات ديگران درباره مطلب سكوت دو تا بي نهايت شب

7 شاهد | دوشنبه، ۲۶ بهمن ۱۳۸۳، ۰۵:۱۱

شاهد بوديم ... سكوت ديگران را ... روي برگرداندنشان را ... پشت كردنشان را ... چه هديه اي بالاتر از اين مي طلبي شاهد؟
آسمان چشم او آيينه كيست ... آنكه چون آيينه با من روبرو بود ...


7 kebria | دوشنبه، ۲۶ بهمن ۱۳۸۳، ۰۶:۱۱

مي بينمت. خداحافظي معني نداره.


7 بهار | دوشنبه، ۲۶ بهمن ۱۳۸۳، ۰۷:۱۱

سلام:) اميدوارم مقطعي باشه! و باز بيايي.
اين جور خدا حافظي ها يعني فرار


7 فاطمه | دوشنبه، ۲۶ بهمن ۱۳۸۳، ۰۸:۱۱

يعني چي اين حرفا ؟ مگه مي شه ؟ خواهش مي كنم اين اداها رو درنيار . ببخش كه ميگم ادا ، خيلي ناراحتم . خيلي . اين عكس هم كلافه ترم كرد . يعني خداحافظ چيمه رود ؟


7 فاطمه | دوشنبه، ۲۶ بهمن ۱۳۸۳، ۰۸:۱۱

يعني چي اين حرفا ؟ مگه مي شه ؟ خواهش مي كنم اين اداها رو درنيار . ببخش كه ميگم ادا ، خيلي ناراحتم . خيلي . اين عكس هم كلافه ترم كرد . يعني خداحافظ چيمه رود ؟


7 Leila | سه شنبه، ۲۷ بهمن ۱۳۸۳، ۰۱:۱۱

مسعود جان!!!! ؟ ای بابا


7 بلفي | سه شنبه، ۲۷ بهمن ۱۳۸۳، ۰۴:۱۱

اميدوارم اين خداحافظي،وداع واقعي نباشه و شايد يه جور فرار از واقعيت...گرچه كه اصلا" نمي خوام وقتي ميام اينجا همش اين پست خداحافظي را ببينم،اما شايد زماني لازم است...زماني براي سكوت و بعد تولدي دوباره. به خدا مي سپارمتون.چيمه رود را كه فراموش نمي كنين،دوستانشم فراموش نكنين.خدانگهدار!


7 بلفي | سه شنبه، ۲۷ بهمن ۱۳۸۳، ۰۴:۱۱

اميدوارم اين خداحافظي،وداع واقعي نباشه و شايد يه جور فرار از واقعيت...گرچه كه اصلا" نمي خوام وقتي ميام اينجا همش اين پست خداحافظي را ببينم،اما شايد زماني لازم است...زماني براي سكوت و بعد تولدي دوباره. به خدا مي سپارمتون.چيمه رود را كه فراموش نمي كنين،دوستانشم فراموش نكنين.خدانگهدار!


7 مهراز | سه شنبه، ۲۷ بهمن ۱۳۸۳، ۰۷:۱۱

سلام به شاهد خوب...آقا شاهد من نمي گم چرا مي ري ؟ يا نبايد بري... چون مي دونم هر آغازي يه پايان هم داره...ولي اينو مي گم كه دلم براي نوشته هات كه از روي دل مي نوشتي تنگ مي شه ...اميدوارم هر جا هستي سربلند و موفق باشي...خداحافظ


7 setare | سه شنبه، ۲۷ بهمن ۱۳۸۳، ۰۸:۱۱

اخر چرا ؟
تو نباید این کار رو بکنی.
نباید......


7 سارا | سه شنبه، ۲۷ بهمن ۱۳۸۳، ۱۱:۱۱

خداحافظ


7 Homayoun | سه شنبه، ۲۷ بهمن ۱۳۸۳، ۱۱:۱۱

كجا رفتي؟ اما در رفتن حركت هست و در ماندن سكون. كاش رفتنت از نوع بالا رفتن باشد.


7 mojtaba | سه شنبه، ۲۷ بهمن ۱۳۸۳، ۱۱:۱۱

سلام . نميدونم چي بگم . شايد شرايط اينجوري ايجاب كرده اماااااااا . دوستان خوبم . وقتي عرصه خالي باشد نامردمان جولان خواهند داد . و با نيت الهي و قربه الي الله . ادامه دهيد لطفا . من خودمو ميگم كه عادت كرده بودم . حتي گاهي اوقات اشك نميذاشت نظر بدم . موفق باشين و التماس دعا


7 ghazal | سه شنبه، ۲۷ بهمن ۱۳۸۳، ۱۱:۱۱

:(((((


7 توکا | سه شنبه، ۲۷ بهمن ۱۳۸۳، ۱۲:۱۱

چي بگم ؟ .. بگم سلام ؟ ... يا خداحافظ ؟ .. چنر بار قصد رفتن داشتم .. رفتم .. اما دلم طاقت نياورد .. بازم اومدم ... فقط ميتونم بگم كاش بازم بياي .


7 ياسي | چهارشنبه، ۲۸ بهمن ۱۳۸۳، ۰۲:۱۱

يعني بر نمي گردي؟ به من يه سري بزن ممنون ميشم


7 ياسي | چهارشنبه، ۲۸ بهمن ۱۳۸۳، ۰۲:۱۱

يعني بر نمي گردي؟ به من يه سري بزن ممنون ميشم


7 شيما | چهارشنبه، ۲۸ بهمن ۱۳۸۳، ۰۵:۱۱

شاهد..تو ديگه چرا..من خوش خيال رو باش كه ميخواستم بعد از كنكور هفته ديگه بشينم با خيال تخت پستاي آخرت رو بخونم...نميگم نرو..چون هممون بالاخره يه روزي ميريم..اما اميدوارم جاي ديگه اي به جز چيمه رود باز هم ببينمت...


7 sepideh | چهارشنبه، ۲۸ بهمن ۱۳۸۳، ۰۹:۱۱

سلام عزيزم مرسي كه اومدي....كجا مي خواي بري من كه تازه باهات آشنا شدم....خواهش ميكنم نرو....شاد بمون و همييشه عاشق


7 a.n.d.y | چهارشنبه، ۲۸ بهمن ۱۳۸۳، ۱۲:۱۱

سلام....چرا ميري؟؟...حالا كي بر ميگردي؟؟


7 bahal | چهارشنبه، ۲۸ بهمن ۱۳۸۳، ۱۲:۱۱

سلام . فكر ميكنم كه شهود همگان را به بودن و انديشيدن دوباره دعوت ميكنند اما تو شاهدي هستي كه از رفتن و خداحافظي گفتي . دليل و منطق براي هر خداحافظي لازمه ي آن است همين و بس .اميدوارم مقطعي و گذري باشه اما اين عكس يه چيزه ديگه ميگه. تا درودي دوباره باي باي


7 goldoone | پنجشنبه، ۲۹ بهمن ۱۳۸۳، ۱۱:۱۱

پاشو بيا ديگه !
منتظرم!


7 setare | دوشنبه، ۰۳ اسفند ۱۳۸۳، ۰۱:۱۲

دلم برات تنگ شده ترا خدا برگرد


7 نی نی | دوشنبه، ۰۳ اسفند ۱۳۸۳، ۰۷:۱۲

چرا ؟؟؟؟


7 ترانه | سه شنبه، ۰۴ اسفند ۱۳۸۳، ۰۹:۱۲

سلام
زندگي صحنه يكتاي هنرمندي ماست.
هر كسي نغمه خود خواند و از صحنه رود,
صحنه پيوسته به پاست
خوش آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد!
خدا نگهداري هم خود سلامي نو است!
پس بازم سلام


7 Leila | چهارشنبه، ۰۵ اسفند ۱۳۸۳، ۰۵:۱۲

به همین زودی دلم تنگ شد


7 sepideh | پنجشنبه، ۰۶ اسفند ۱۳۸۳، ۰۸:۱۲

بابا تو كه گفتي رفتم ديگه نمي خواي برگردييييي


7 pesarake tanha | جمعه، ۰۷ اسفند ۱۳۸۳، ۰۱:۱۲

سلام عزيز ...يكم دير اومدم معذرت .....شما هم داري از پيشمون ميري ؟؟؟ .....چرا ؟؟؟؟ ...اميدوارم روزي بياد كه برگردي و دوباره برامون بنويسي ...به اميد اون روز ....كدام قله كدام اوج ؟ به من چه داديد اي واژه هاي ساده فريب سيصد و شست و پنج بار به شهر چوب حراجم آشكارا زدند سيصد و شست و پنج بار مرا زنده كردند و باز دار زدند ... !!! افسانه حيات حرفي جز اين نبود .... يا مرگ آرزو يا آرزوي مرگ .


7 mojtaba | یکشنبه، ۰۹ اسفند ۱۳۸۳، ۱۱:۱۲

سلام. كاش ميومديييييي


7 Leila | دوشنبه، ۱۰ اسفند ۱۳۸۳، ۰۳:۱۲

الو؟


7 farnaz | چهارشنبه، ۱۹ اسفند ۱۳۸۳، ۰۶:۱۲

hi man barat beveshtam ziad ham neveshtam ama........ dige na neminevisam chon az neveshtan ham khaste shodam
faghat ie chizi ino faghat baraie to minevisam naroooooo


7 مرجان | چهارشنبه، ۱۰ فروردین ۱۳۸۴، ۰۶:۰۱

گلم تنهام نگذار


ارسال نظر شما:



لطفا اطلاعات خود را به صورت فارسي وارد نماييد.  براي نظر دهي دادن ايميل ضروري است.

 
این صفحه حاوی یک نوشته از وبلاگ که در دوشنبه ۲۶ بهمنماه ۸۳ ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این وبلاگ سكوت (1) بوده است.

ارسال بعدی این وبلاگ كنار درياي جنوب نشستم و گريستم ... است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.