شاهد بوديم ... سكوت ديگران را ... روي برگرداندنشان را ... پشت كردنشان را ... چه هديه اي بالاتر از اين مي طلبي شاهد؟
آسمان چشم او آيينه كيست ... آنكه چون آيينه با من روبرو بود ...
سلام به شاهد خوب...آقا شاهد من نمي گم چرا مي ري ؟ يا نبايد بري... چون مي دونم هر آغازي يه پايان هم داره...ولي اينو مي گم كه دلم براي نوشته هات كه از روي دل مي نوشتي تنگ مي شه ...اميدوارم هر جا هستي سربلند و موفق باشي...خداحافظ
سلام . نميدونم چي بگم . شايد شرايط اينجوري ايجاب كرده اماااااااا . دوستان خوبم . وقتي عرصه خالي باشد نامردمان جولان خواهند داد . و با نيت الهي و قربه الي الله . ادامه دهيد لطفا . من خودمو ميگم كه عادت كرده بودم . حتي گاهي اوقات اشك نميذاشت نظر بدم . موفق باشين و التماس دعا
شاهد..تو ديگه چرا..من خوش خيال رو باش كه ميخواستم بعد از كنكور هفته ديگه بشينم با خيال تخت پستاي آخرت رو بخونم...نميگم نرو..چون هممون بالاخره يه روزي ميريم..اما اميدوارم جاي ديگه اي به جز چيمه رود باز هم ببينمت...
سلام . فكر ميكنم كه شهود همگان را به بودن و انديشيدن دوباره دعوت ميكنند اما تو شاهدي هستي كه از رفتن و خداحافظي گفتي . دليل و منطق براي هر خداحافظي لازمه ي آن است همين و بس .اميدوارم مقطعي و گذري باشه اما اين عكس يه چيزه ديگه ميگه. تا درودي دوباره باي باي
سلام
زندگي صحنه يكتاي هنرمندي ماست.
هر كسي نغمه خود خواند و از صحنه رود,
صحنه پيوسته به پاست
خوش آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد!
خدا نگهداري هم خود سلامي نو است!
پس بازم سلام
سلام عزيز ...يكم دير اومدم معذرت .....شما هم داري از پيشمون ميري ؟؟؟ .....چرا ؟؟؟؟ ...اميدوارم روزي بياد كه برگردي و دوباره برامون بنويسي ...به اميد اون روز ....كدام قله كدام اوج ؟ به من چه داديد اي واژه هاي ساده فريب سيصد و شست و پنج بار به شهر چوب حراجم آشكارا زدند سيصد و شست و پنج بار مرا زنده كردند و باز دار زدند ... !!! افسانه حيات حرفي جز اين نبود .... يا مرگ آرزو يا آرزوي مرگ .
hi man barat beveshtam ziad ham neveshtam ama........ dige na neminevisam chon az neveshtan ham khaste shodam
faghat ie chizi ino faghat baraie to minevisam naroooooo