پدر عيد...

جمعه ۱۱ دیماه ۸۳


كوچكتر كه بودم با خودم فكر ميكردم چرا عيد ما بايد در بهار باشد و عيد خارجي ها در زمستان؟ چرا آنها با برف خوشند و ما با گل؟ چرا عيد ما صداي توپ دارد و عيد آنها صداي ناقوس؟ چرا عيد آنها با يك كالسكه از آسمان مي آيد با دوازده گوزن شاخدار و عيد ما با يك سياه زنگي كه عمدتا غم نان دارد؟ چرا و چرا و چرا ... امشب ديدمش... مثل سال قبل به استقبالش رفته بودم... هرسال از همين كوچه عبور مي كرد. امسال هم... نزديك نيمه شب بود ... صداي خش خش پاهايش، سايه بزرگ روي ديوارش، هن هن نفسهايش، شب ديگري غير از امشب بود از ترس تلف مي شدم. جلوتر كه آمد در آن تاريكي خوب شناختمش! سلام پدر عيد! ... چشمانم را بسته ام. كوچه آنقدر تاريك است كه حتي اگر بازشان هم كنم هم چيزي جز همان شبح سياه نمي بينم. زنگ كوچكي كه به انتهاي دم كلاهش بسته است نزديك شدنش را اعلام مي كند. ... گرم تر ... گرم تر... گرم تر... نزديك شد. من را ديد: سلام پسرم! عيدت مبارك! گفتم: سلام پدر عيد. من مسلمانم! ايستاد. مثل سال گذشته. نفس عميقي كشيد، نگاهي به آسمان كرد و دوباره پيش آمد: سلام پسرم! عيدت مبارك! و يك شكلات به من داد. مثل سال گذشته. گفتم: من مسلمانم! شنيدي؟ دندانهاي سپيدش با تبسمي در آن تاريكي درخشيد: چه از خدا مي خواهي؟ گفتم: اعتقادي ندارم... من مسلمانم. آرامتر جلو آمد... نزديك نزديك. ترسيدم. نكند مرا سر به نيست كند؟ نكند در آن تاريكي بلايي به سرم بياورد؟ چه كسي مي فهمد؟ ... آرام بسته روي كولش را زمين گذاشت. دستانش را باز كرد و گفت: هرچه از خدا ميخواهي بگو... نه به من! به خودش بگو ... پرسيدم: راست مي گويند تو از پيش خدا مي آيي؟ آرام مرا در آغوش فشرد... لباس قرمزش بوي خدا ميداد ...او هم مسلمان بود...

نظرات ديگران درباره مطلب پدر عيد...

7 kebria | شنبه، ۱۲ دی ۱۳۸۳، ۰۲:۱۰

السلام عيد مبروك


7 zahra | شنبه، ۱۲ دی ۱۳۸۳، ۰۶:۱۰

بوي خوش هميشه زنده ميماند و صدايش را از صميم قلب گوش ميدهم


7 بلفي | شنبه، ۱۲ دی ۱۳۸۳، ۰۶:۱۰

سلام.سال نو مبارك// مهم نيست كه لباسش قرمزه و بوي عيد بيگانه را ميده.مهم نيست كه مسلمونه يا مسيحي يا يهودي يا ...مهم نيست كه صداي ناقوس مياد يا صداي الله اكبر يا صداي توپ...مهم اينه كه خدا را كجا نزديكتر به خود حس كنيم...من خدا را در قلبم حس مي كنم، و اين هيچ ربطي به دينم ندارد و در هر مذهبي او را مي خوانم و ستايش مي كنم.چرا كه هدف نهايي همهآ آنها، سپاس و پرستش ذات ابدي اوست...


7 مهراز | شنبه، ۱۲ دی ۱۳۸۳، ۰۷:۱۰

سلام ... سلام ... و صد تا سلام... عيد شما مبارك...
كلي حرف براي زدن دارم ولي باشه دفعه بعد... شاد زي مهر افزا


7 فاطمه | شنبه، ۱۲ دی ۱۳۸۳، ۰۸:۱۰

پارسال بود . همين حوالي بود به گمانم ... كه با چشم هاي رنگي اش به خوابم آمد . صورت سپيد ، چشم هاي آبي ... گفت : " دخترم چه مي خواهي از خدا ؟ " گفتم : " هيچ ، خودش را فقط . خودش را بدون واسطه مي خواهم ... " چشم هايش را دوخت به آن دورها . لب هايش به خنده باز شد . انگار دارد با كسي نجوا مي كند ، زير لب گفت : " آفرين ، خودش را مي خواهي ... " و خودش را خواستم . توي خواب ديگر برايم نفس نمانده بود . مسيح به خوابم آمده بود . همان عيساي ناصري ... گفته بود از خدا چه مي خواهم و من ... من خودش را خواسته بودم . خود خود خدا را . و رو به رويم مسيح بود ، مسيح بود ، مسيح بود ... پيش چشم هاي مسيح گريه كردم . و اينها بايد مثل يك راز سر به مهر توي دل آدم بماند . اما الان ... ديگر نتوانستم ، نتوانستم ...


7 goldoone | شنبه، ۱۲ دی ۱۳۸۳، ۱۰:۱۰

عيدت مبارك !!!!!!!!!!!!

راستي ديشب چه آرزويي كردي ؟


7 توکا | شنبه، ۱۲ دی ۱۳۸۳، ۱۰:۱۰

مسلمون و غير مسلمون .. سفيد و سياه ... فرقي نداره ... دل بايد آسموني باشه ... اونوقت خدا توش زندگي مي كنه ... همين و بس !


7 حجت | شنبه، ۱۲ دی ۱۳۸۳، ۱۲:۱۰

... :-*


7 ترانه | شنبه، ۱۲ دی ۱۳۸۳، ۱۲:۱۰

من مسلمانم! من مسلمانم!؟؟!!!
من مسيحيم!من مسيحيم!؟؟!!!
من ...
من....
خدا يكيست! خدا تنها و بي همتاست!
در تصور من, در تصور تو , خدايان زياديست!
اما او تنها يكيست!
به نام خداوند بخشنده مهربان!
كه اگر جز اين بود با نام ديگرش خود را در صفحات آسماني اش مي خواند و مي خوانديمش!
پس بخوان به نام پروردگاري كه مهربان و بخشاينده و بخشنده است! و تنها از او بخواه! كه واسطه ها از حجاب من و تو است!


7 مهراز | یکشنبه، ۱۳ دی ۱۳۸۳، ۰۱:۱۰

سلام... آقا شاهد با خوندن متنت بلافاصله ياد اين ابيا ت سهراب افتادم كه:
«من مسلمانم*
قبله ام يك گل سرخ*
جانمازم چشمه، مهرم نور*
دشت سجاده من *
من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم *
در نمازم جريان دارد ماه، جريان دارد طيف*
سنگ از پشت نمازم پيداست*
... »
شاد زي مهر افزا


7 ماهي كوچيكه | یکشنبه، ۱۳ دی ۱۳۸۳، ۱۰:۱۰

سلام..ميدوني ما آدما با اين اسمها و مرزا فقط خودمون رو محدود ميكنيم...من توي هيج جا به اندازه كليساي سر خيابون نزديك خونمون احساس آرامش نميكنم.مسيحي نيستم .خوب چه اهميتي داره؟مگه خود خدا نميگه ميزان نزديكي شما به من تقواي شماست؟


7 بهار | دوشنبه، ۱۴ دی ۱۳۸۳، ۰۱:۱۰

من هم یاد گرفتم که فقط به خودش بگویم،فقط به خودش:)


7 kebria | دوشنبه، ۱۴ دی ۱۳۸۳، ۰۵:۱۰

سلام به همه . شاهد گفت : غريبه اي براي همه بگو كي هستي. من هيچكس كه نه ولي اي شايد مثل هيچكس هستم. از هيچستان تازه آمده ام . عاشقم مثل همه آدمها. از مرموز بودن هم اصلا خوشم نمي آد. براي همين هم تا شاهد گفت ناآشنا آومدم بگم كي ام. نااميد نيستم ولي كم توقع ام. دوست دارم آشنا بشم ولي خوشم نمياد مزاحم بشم. به مسنجر هم فعلا بنا به دلايلي دسترسي ندارم آف لاين نذارين. (شاهد گفت شايد گذاشته باشين.) خيلي قبلها فلسفه مي بافتم , حالا ولي خسته ام. تو جاده عشق مي رونم , كجدار و مريض. (حالا خيلي راه تا مقصد مونده.) ديگه بسه وقتي زياد از خودم حرف ميزنم حالم يه جوري ميشه. فقط خواستم بدونين بي دعوت نيومدم و اگر كبريا كامنت گذاشت منم. ارادتمند همتون كه نميشناسمتون.( حالش به همينه)


7 mojtaba | سه شنبه، ۱۵ دی ۱۳۸۳، ۰۱:۱۰

بند÷ پير مغانم كه ز جهلم برهاند. پير ما هر چه كند عين رعايت باشد . شاد زي ..


7 mojtaba | سه شنبه، ۱۵ دی ۱۳۸۳، ۰۱:۱۰

تو بندگي چو گدايان به شرط مزد مكن //

كه خواجه خود روش بنده پروري داند
/ راستي سلام . مباركه . اميد به فردايي روشن


7 لیلا | سه شنبه، ۱۵ دی ۱۳۸۳، ۰۵:۱۰

اشكمو درآوردي پسر ... فوق العاده بود بچه مسلمون.


7 سارا | سه شنبه، ۱۵ دی ۱۳۸۳، ۱۰:۱۰

خيلي سال پيش بود--همون وقت هايي كه سفيدي برف، زيبايي درخت كريسمس را چند برابر مي كرد.تو حال و هواي -پدر عيد-روزي پشت پنجره اتاقم نشسته بودم تا شايد از كوچه ما هم رد بشه و ببينمش،طولي نكشيد كه فميدم براي ديدنش چه كار بايد بكنم.


7 shabnam | چهارشنبه، ۱۶ دی ۱۳۸۳، ۰۳:۱۰

سكوت مي كنم در مقابل نوشته هاي قشنگت! سلام ما رو هم به خداي مهربون برسون شاهد عزيز.


7 شبنم | چهارشنبه، ۱۶ دی ۱۳۸۳، ۰۳:۱۰

هميشه شاد و خرم باشي!


7 goldoone | جمعه، ۱۸ دی ۱۳۸۳، ۰۹:۱۰

آمدم منزل تشريف نداشتيد !


7 goldoone | جمعه، ۱۸ دی ۱۳۸۳، ۰۹:۱۰

آمدم منزل تشريف نداشتيد !


7 goldoone | جمعه، ۱۸ دی ۱۳۸۳، ۰۹:۱۰

آمدم منزل تشريف نداشتيد !


7 goldoone | جمعه، ۱۸ دی ۱۳۸۳، ۰۹:۱۰

سلام چطوري ؟
اپ كردم پيشم مياي ؟


7 azerakhsh | دوشنبه، ۲۱ دی ۱۳۸۳، ۰۱:۱۰

(مسلمان يا مسيحي ) اين گونه نيست كه خداوند همه را دوست مي دارد ... شاد مي شم يه سري هم به ما بزنيد !! منتظرم ...


7 مهراز | دوشنبه، ۲۱ دی ۱۳۸۳، ۰۷:۱۰

آي كسي اينجا نيست؟ اهالي چيمه رود كجا رفتند ؟؟


7 ني ني | سه شنبه، ۲۲ دی ۱۳۸۳، ۰۹:۱۰

گفتم اي عشق من از چيز دگر مي ترسم
گفت آن چيز دگر نيست دگر هيچ مگو ...
وقتي عاشقش باشي همه مسلمونن ... اسلام يعني عشق به يكتاي عالم


7 goldoone | سه شنبه، ۲۲ دی ۱۳۸۳، ۱۱:۱۰

سلام !
كجايي؟


7 goldoone | سه شنبه، ۲۲ دی ۱۳۸۳، ۱۱:۱۰

اپ كردم پيشم مياي؟


7 مجتبی | چهارشنبه، ۲۳ دی ۱۳۸۳، ۰۴:۱۰

آفرين زيبا بود. حالا كدوم عيد رو بيشتر دوست داري؟


7 م ی ث م | چهارشنبه، ۲۳ دی ۱۳۸۳، ۱۰:۱۰

سلام . ولاگت يعني وبلاگتون خيلي قشنگه . نوشته هاتون هم جالبه . با تبادل لينك موافقيد ؟ اميدوارم موافق باشيد ! خبرش رو بهم بديد . فعلا ...


7 قصه شاه پریون | پنجشنبه، ۲۴ دی ۱۳۸۳، ۰۲:۱۰

سلام اينجا چه خوشگله ... واي... موفق باشي


7 قصه شاه پریون | پنجشنبه، ۲۴ دی ۱۳۸۳، ۰۲:۱۰

سلام . اينجا چه خوشگله


7 توکا | پنجشنبه، ۲۴ دی ۱۳۸۳، ۰۸:۱۰

فكر وداع بايد .. از روز آشنايي ... نمي خواي گرد و خاك اين روزا رو از تن خسته اين صفحه ها پاك كني ؟


7 kebria | شنبه، ۲۶ دی ۱۳۸۳، ۰۲:۱۰

علم ديگر ببايد ساخت.... به روز باش.


7 حجت | یکشنبه، ۲۷ دی ۱۳۸۳، ۰۸:۱۰

گفته بودم چون بیایی غم دل با تو بگویم// چه بگويم که غم از دل برود گر تو بيايي


7 رضا وهاب | سه شنبه، ۲۹ دی ۱۳۸۳، ۱۲:۱۰

از عشق تو ای صنم غمم بر غم باد * سودای تو ام مقیم دم بر دم باد * از آتش عشق تو دلم محکم باد * عشقی که نه قاتل است اصلش کم باد *** سلام. با يه غزل به روزم. ياعلی


7 ني ني | چهارشنبه، ۳۰ دی ۱۳۸۳، ۰۲:۱۰

چرا به روز نمي كني ؟


7 ني ني | چهارشنبه، ۳۰ دی ۱۳۸۳، ۰۲:۱۰

چرا به روز نمي كني ؟


7 ني ني | یکشنبه، ۰۴ بهمن ۱۳۸۳، ۰۲:۱۱

اينجا كه هنوز هم به روز نشده ؟!


7 kebria | یکشنبه، ۰۴ بهمن ۱۳۸۳، ۱۰:۱۱

به روز شو ديگه؟؟!!


7 nazli | پنجشنبه، ۰۸ بهمن ۱۳۸۳، ۰۱:۱۱

هر جا كه روم صاحب آن خانه تويي تو...........مقصود تويي كعبه و بت خانه بهانه......مهم يافتن اوست جاش فرقي نداره....موفق باشي عزيز


7 goldoone | شنبه، ۱۰ بهمن ۱۳۸۳، ۰۹:۱۱

اومدم بگم عيدت مبارك !


7 بلفي | یکشنبه، ۱۱ بهمن ۱۳۸۳، ۰۹:۱۱

سلام.خيلي وقته چيزي ننوشتين؟ كجايين پس؟ دلمون براي نوشته هاي قشنگتون تنگ شده.من منتظرم.


ارسال نظر شما:



لطفا اطلاعات خود را به صورت فارسي وارد نماييد.  براي نظر دهي دادن ايميل ضروري است.

 
این صفحه حاوی یک نوشته از وبلاگ که در جمعه ۱۱ دیماه ۸۳ ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این وبلاگ يلداي ديدار* بوده است.

ارسال بعدی این وبلاگ سكوت (1) است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.