1) بهترين هديه اي بود كه براش خريده شد. جفتي پنج هزار تومن. يكي سبز و يكي زرد. سبزه كمي كوچكتر بود. با نمك تر و كمي هم ترسو. زرده سينه صاف تري داشت. هميشه سرش رو بالا مي گرفت.... 2) از همون وقتي كه من و تو رفتيم خونه اونها مظلوم بوديم ... بعضي وقتا يادشون ميرفت برامون ارزن بريزن. اما خودت شاهدي كه هيچوقت نذاشتن تشنه بمونيم... تابستون يادته؟ هروقت آب خنك خورد براي ما هم ريخت .... 3) روز عيد كه آزادتون كردم تو خونه بچرخين تو ساكت نشستي روي قفس... هرچي زرده شلوغ كرد و اينطرف اونطرف رفت، تو همينطور نشسته بودي روي قفس... شايد به اين فكر مي كردي كه براي پريدن خيلي ديره ... 4) صداي جيغ مرغ عشق زرد تا توي كوچه مي اومد. بعضي وقتها كه دعواشون مي شد همين صدا رو از خودش در مي آورد. اما اين بار ... دلشوره عجيبي داشت. از روز قبلش. قدمهاش رو تند كرد. زنگ زد. آخ...! كسي خونه نبود. خدا خدا كرد كه كليد رو جا نگذاشته باشه. توي كيفش بود. در رو باز كرد و بدو بدو رفت سراغشون .... 5) چه لذتي داره پرواز ... زود تر از اينها مي خواستم آزاد شوم... ببين! اينجا ميشه نفس كشيد و راست رفت پيش خدا ... بيا با من بپر ... 6) ... 7) امروز مرغ عشق سبز برادرم مرد ...