مرغ عشق سبز برادرم ...

سه شنبه ۲۶ آبانماه ۸۳


1) بهترين هديه اي بود كه براش خريده شد. جفتي پنج هزار تومن. يكي سبز و يكي زرد. سبزه كمي كوچكتر بود. با نمك تر و كمي هم ترسو. زرده سينه صاف تري داشت. هميشه سرش رو بالا مي گرفت.... 2) از همون وقتي كه من و تو رفتيم خونه اونها مظلوم بوديم ... بعضي وقتا يادشون ميرفت برامون ارزن بريزن. اما خودت شاهدي كه هيچوقت نذاشتن تشنه بمونيم... تابستون يادته؟ هروقت آب خنك خورد براي ما هم ريخت .... 3) روز عيد كه آزادتون كردم تو خونه بچرخين تو ساكت نشستي روي قفس... هرچي زرده شلوغ كرد و اينطرف اونطرف رفت، تو همينطور نشسته بودي روي قفس... شايد به اين فكر مي كردي كه براي پريدن خيلي ديره ... 4) صداي جيغ مرغ عشق زرد تا توي كوچه مي اومد. بعضي وقتها كه دعواشون مي شد همين صدا رو از خودش در مي آورد. اما اين بار ... دلشوره عجيبي داشت. از روز قبلش. قدمهاش رو تند كرد. زنگ زد. آخ...! كسي خونه نبود. خدا خدا كرد كه كليد رو جا نگذاشته باشه. توي كيفش بود. در رو باز كرد و بدو بدو رفت سراغشون .... 5) چه لذتي داره پرواز ... زود تر از اينها مي خواستم آزاد شوم... ببين! اينجا ميشه نفس كشيد و راست رفت پيش خدا ... بيا با من بپر ... 6) ... 7) امروز مرغ عشق سبز برادرم مرد ...

نظرات ديگران درباره مطلب مرغ عشق سبز برادرم ...

7 ghazal | سه شنبه، ۲۶ آبان ۱۳۸۳، ۰۳:۰۸

آخي.............تو اين دنيا نميشه به هيچي دل بست...


7 فاطمه | سه شنبه، ۲۶ آبان ۱۳۸۳، ۰۵:۰۸

واي خدا ديوانه شدم . چه درد بزرگي است كه اين پرنده ها هم ... انگار اين فقط درد ما نيست ... واي ، چقدر تنهاست اين پرنده ... انتخاب آهنگت هم محشر است شاهد . هميشه اين آهنگ بسطامي ... نمي داني چه مي كند با من ... چقدر من و سارا خاطره داريم ازش ...


7 shima | چهارشنبه، ۲۷ آبان ۱۳۸۳، ۰۴:۰۸

توكا نوشته جاي پرنده ها توي قفس نيست...اما پرنده اي كه هميشه توي قفش بودي اگر آزادش هم بكني جايي ندارن كه برن.عين خود ما آدما...پرنده هاي قفسي /عادت دارن به بي كسي..


7 goldoone | چهارشنبه، ۲۷ آبان ۱۳۸۳، ۱۰:۰۸

كاش مرغ دل كسي نميره


7 توکا | چهارشنبه، ۲۷ آبان ۱۳۸۳، ۱۰:۰۸

... چرا نمی خوایم قبول کنیم که پرنده ها جاشون توی قفس نیست ؟ .. به خدا خودخواهیه زندانی کردنشون ... پرنده باید پرواز کنه .. پرواز کنه ... پرواز کنه ....


7 zahra | چهارشنبه، ۲۷ آبان ۱۳۸۳، ۱۱:۰۸

سلام. بله يك روز هم ما آدمها ميآييم و بعد پروازي از عشق آسماني را بايد با خود برد و روزي ميشه همه روزها را خريد و برد دلم ميخواد همه از من خشنود بمونند مثل تو


7 ghazal | چهارشنبه، ۲۷ آبان ۱۳۸۳، ۱۱:۰۸

عزيزم دنيا همين جور نميمونه يه روز آخر ميشكنه خواب زمونه...


7 بهار | پنجشنبه، ۲۸ آبان ۱۳۸۳، ۰۲:۰۸

يادش به خير...ما هم دو تا فنج داشتيم.يكي شون بدون آب موند مرد..اون يكي هم از غم دوستش مرد:(


7 مهراز | پنجشنبه، ۲۸ آبان ۱۳۸۳، ۰۷:۰۸

سلام ... آره همينه ديگه.... اگه مرغ عشقه دلتو آزاد گذاشتي خودت هم مي توني همراش پرواز كني .... اما اگر اونو تو قفس نگه داري مطمئن باش يه روز بايد اونو با دست خودت به خاك بسپري... راستي شاهد نمي دونم اين آهنگ بسطامي با دل من چي كار كرد كه نمي تونم جلوي ريختن اشكامو بگيرم... شايد باعث زنده شدن خاطره يك زمستان فوق العاده سخت و وحشتناك شد... پاينده باشي


7 فاطمه | پنجشنبه، ۲۸ آبان ۱۳۸۳، ۰۷:۰۸

اين باران با نواي " من مانده ام تنهاي تنها ..." حسابي آدم را هوايي مي كند . اين قطره هاي باران را روي صفحه ات الان ديدم و قطره هاي باران پشت پنجره اتاقم ...


7 khalepinedouz | شنبه، ۳۰ آبان ۱۳۸۳، ۱۲:۰۸

نوع روايتت خيلي حذاب بود و تازگي داشت مرسي


7 mojtaba | یکشنبه، ۰۱ آذر ۱۳۸۳، ۰۱:۰۹

سلام . پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني است !!!!!!.مرغ عشق حقيقي مردني نيست !! باور داري ؟


7 mahsa | یکشنبه، ۰۱ آذر ۱۳۸۳، ۱۰:۰۹

سلام/اميدوارم بتوني اين كامنتو بخوني/هيچ مرغ عشقي تنها زنده نمي مونه حتي تنها پروازم نمي كنه/اين ترانه هم همينو داره ميگه نه/بي همزباني آتشم زد...


7 ديجي جوك | دوشنبه، ۰۲ آذر ۱۳۸۳، ۰۱:۰۹

سلام


7 Leila | دوشنبه، ۰۲ آذر ۱۳۸۳، ۰۲:۰۹

من نيز ژرنده ام را با آسمان بخشيدم ...


7 ني ني | دوشنبه، ۰۲ آذر ۱۳۸۳، ۰۴:۰۹

:(


7 ghoghnoos | دوشنبه، ۰۲ آذر ۱۳۸۳، ۰۴:۰۹

از قلمت خوشم اومد.خوشحال ميشم نظرتو راجع به وبلاگم بگي.


7 zahra | دوشنبه، ۰۲ آذر ۱۳۸۳، ۰۵:۰۹

خوشحالم كه قصه من و حجتم را شنيدي باز هم از همه زندگيم (حجت)مينويسم سر بزن


7 Leila | چهارشنبه، ۰۴ آذر ۱۳۸۳، ۰۱:۰۹

شاهد عزیز! ناگزیرم! ببخش مرا که باید تحملم کنی، اما نمیتوانم کاری را نیمه تمام کنم ... امیدوارم درک کنید.


7 kebria | چهارشنبه، ۰۴ آذر ۱۳۸۳، ۱۱:۰۹

......و خدا خنديد.


7 بلفي | پنجشنبه، ۰۵ آذر ۱۳۸۳، ۰۱:۰۹

سلام دوست خوبم.من برگشتم.مثل هميشه زيبا نوشتي.بارون وبلاگت خيلي قشنگه.به من آرامش ميده.موفق باشي.


7 سکوت مرگ | پنجشنبه، ۰۵ آذر ۱۳۸۳، ۰۷:۰۹

آخي حيونكي ...... جدا شدن به چيزي كه آدم بهش عادت كرده خيلي سخته ...... من خيلي وقت بود اينجا نيمده بودم چقدر عوض شده از آبي زديد به قرمز


7 نرگس | پنجشنبه، ۰۵ آذر ۱۳۸۳، ۰۷:۰۹

اينه رسمش كه هركي دل ببنده بايد بشكنه .....


7 Leila | یکشنبه، ۰۸ آذر ۱۳۸۳، ۰۳:۰۹

به روز نميشويد؟


7 goldoone | یکشنبه، ۰۸ آذر ۱۳۸۳، ۱۰:۰۹

كجايي؟


7 بهار | دوشنبه، ۰۹ آذر ۱۳۸۳، ۰۱:۰۹

نيستين؟


7 توکا | دوشنبه، ۰۹ آذر ۱۳۸۳، ۰۵:۰۹

تاز وقتی بچه بودم هر وقت ازم می پرسیدن می خوای چیکاره بشی می گفتم هر کاری که توش پریدن باشه ... خلبان .. فضانورد .. حتی پرنده !!!! اما .. وقتی 9 سالم بود کادوی تولد یه مرغ عشق گرفتم توی یه قفس خوشگل .. همونجا اونقدر گریه کردم که همون موقع بابام در قفسشو باز کرد و پروندش ... اونوقت گریه منم تموم شد ... چه جوری دلشون میاد اون پرای خوشگل و اون صدای محشرو توی قفس نگه دارن ؟ ...... ( به رووووووزم )


7 setare | دوشنبه، ۰۹ آذر ۱۳۸۳، ۰۸:۰۹

مرسي از اينكه به من سر زدي. ذهن فعالي داري . موفق باشي!


7 darya | سه شنبه، ۱۰ آذر ۱۳۸۳، ۰۷:۰۹

آخي.......... دنيايي كه توش زندگي مي كنيم خيلي بي وفاست نبايد به چيزاش دل بست بايد بهت دل ببندن


ارسال نظر شما:



لطفا اطلاعات خود را به صورت فارسي وارد نماييد.  براي نظر دهي دادن ايميل ضروري است.

 
این صفحه حاوی یک نوشته از وبلاگ که در سه شنبه ۲۶ آبانماه ۸۳ ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این وبلاگ پاييز چشم تو بوده است.

ارسال بعدی این وبلاگ عالم معنا ... است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.