عاشقانه ترين

دوشنبه ۱۱ آبانماه ۸۳


سلام دوستان عزيز. اول يه معذرت خواهي بزرگ به همه شما بدهكارم كه هي اومدين تو اين بلاگ اما دريغ از يه حس خوب و شادي بخش! به خدا خودم هم راضي نبودم اما چه مي شد كرد كه "دنيا بازي بازاره" و "تو هم يكي از بازيانه تلخ زمانه" ... شايد اين كه اين نوشته به دسته "عاشقانه" مربوط ميشه براي شما عجيب باشه اما دليلش رو عرض ميكنم. اين چند وقت داشتم خودم رو عادت ميدادم به اينكه بايد با مسئله جدايي كنار اومد. جداي اينكه چه فشاري به مخاطبم وارد كردم، خودم هم خيلي خودم رو باختم. جوري كه شبها از غصه خوابم نمي برد و صبح با خستگي تلنبار شده از روز و روزهاي قبل يه روز جديد رو آغاز مي كردم... حالا حساب كنين كه ماه رمضان و اينهمه غصه! چند كيلو از وزن آدم كم ميكنه! اما ديشب يه چيزي به ذهنم خطور كرد كه گفتم براي شما هم بنويسم. البته تجويز نيست ولي ممكنه باتري چراغ قوه راه باشه! اما اصل مطلب: همونطور كه متوجه شدين بنده يعني شاهد، يه دل كه نه صد دل عاشق شديم! البته خيلي زود اقدام به امر خير كرديم ولي خوب هميشه بايد جايي براي مخالفت گذاشت! (اين كه هي دارم علامت تعجب ميذارم واسه اينه كه با انبساط خاطر بخونين! نمي خوام حس تلخ بهتون دست بده. باشه؟) آره خلاصه. مخالفت شد و ما هم عاشق! مونديم كه چه كنيم. طرف مقابل (فرشته خانمي از بهشت) هم خيلي هواي مارو داشت و نمي خواست به ما ضربه بخوره... دردسرتون ندم كه هي خداحافظي كردم، هي سلام كردم! هي خداحافظي كردم، هي سلام كردم! تا آخر طرف شاكي شد. گفت باباجون ميخواي بري برو ديگه! اما مگه من ميتونستم جدا بشم؟ نه! .... و اين داستان ادامه داشت تا ديشب. خدا خيلي فرشته خانم بهشتي رو دوست داره. براي همين عنايتي به عقل ما كرد و يه جورايي راه درست رو گذاشت پيش پاي ما. امروز صبح مثل شير از خواب بيدار شدم و تصميم گرفتم نه به خاطر خودم بلكه به خاطر عشقم همه چي رو تموم كنم. بالاخره ايشون هم حقي داره در انتخاب كردن و... بگذريم. جمله آخر رو مي خوام همچين با جون و دل بخونين. عاشقانه ترين حسي كه بهم دست داد بعد از آشنايي با بهترين و ماندگارترين عشق توي قلبم.(البته صفت تفضيل واژه مناسبي براي بيان نبود. بخوانيد فرشته ! به معناي واقعي) اون جمله اينه: « فقط به خاطر تو» پ.ن: به عشقت احترام مي گذارم ... اميدوارم هرچه زودتر به او برسي ... قربانت: عاشق!

نظرات ديگران درباره مطلب عاشقانه ترين

7 ghazal | دوشنبه، ۱۱ آبان ۱۳۸۳، ۰۵:۰۸

عشق نيازمند آزادي است نه تصاحب ..ايثار است نه انجام وظيفه...در ره عشق ترك سر بايد كرد


7 ديجي جوك | دوشنبه، ۱۱ آبان ۱۳۸۳، ۰۵:۰۸

سلام. اصلن غمگين نيست. اتفاقا خيلي جالب و روحيه بخشه. ببينم گوژپشت نوتردام رو خوندي؟ معني عاشقي همينه. اگه واقعا اون فرشته رو دوست داري و ميخواي هميشه عاشقش باشي خب بهترين كار رو كردي. تبريك ميگم به شجاعت و عاشق پيشگيت.


7 فاطمه | دوشنبه، ۱۱ آبان ۱۳۸۳، ۰۶:۰۸

و دردهاي من همه از عشق ...


7 سارا | دوشنبه، ۱۱ آبان ۱۳۸۳، ۰۷:۰۸

عشق،عشق،عشق واقعي،عاشق حقيقي(البته عشق زميني).من كه تو معني ع - ش -ق موندم.احساست رو خيلي قشنگ بيان كردي.دلتنگ نباش شايد روزي به همين زودي قلبت رو به كسي كه واقعا دوستش داري هديه بدي او هم با آغوش باز پذيراي تو باشه.بازم من اين موزيك و صداي قشنگ عصار رو شنيدم و ديونه شدم.انتخاب درستي بود دليلش معلوم شد.//سعي كن فراموش كني.


7 بلفي | سه شنبه، ۱۲ آبان ۱۳۸۳، ۰۱:۰۸

عشق اين نيست كه معشوقو در مضيقه بذاري،عشق اين نيست كه احساس مالكيت كني،عشق قفسي نيست كه براي معشوق بسازي...اما چطور دلت اومد اونو به دست رقيب بسپاري ؟اگه اونهم همونطور كه تو بهش دل بستي،دل به تو داده باشه،اين راضي شدن به رهايي،خيلي خيلي خيلي سخت بوده...شايد هم نادرست...؟من نميدونم. اما دل كندن از معشوق براي من مساوي با بي نفس شدنه و بعد هم بي قلب شدن و بعد هم نابودي....آرزوي موفقيت برات دارم در هر راهي كه پيش گرفتي.


7 برونكا | سه شنبه، ۱۲ آبان ۱۳۸۳، ۰۶:۰۸

خيلي حالت قشنگي است


7 مریم | سه شنبه، ۱۲ آبان ۱۳۸۳، ۰۷:۰۸

به قول خودت ... عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد ... اما هنوز نفهمیدم چرا؟!!!


7 مهراز | سه شنبه، ۱۲ آبان ۱۳۸۳، ۰۷:۰۸

سلام.... آن شب قدري كه گويند اهل خلوت امشب است * يا رب اين تاثير دولت در كدامين اختر است....اميدوارم شب قدري مقدس و زيبا داشته باشيد... آسماني باشيد


7 توکا | سه شنبه، ۱۲ آبان ۱۳۸۳، ۰۷:۰۸

سلام ... فقط يه چيز ! سعي كن عاشق عشق باشي نه عاشق معشوق !!!!


7 setare | سه شنبه، ۱۲ آبان ۱۳۸۳، ۰۸:۰۸

كاش مي توانستم مثل تو باشم .... مهربون و دوست داشتني...تو هميشه منو باخودت به اوج مي بري....
نمي خواهم هيج وقت تو را غمكين ببينم...شادى تو آرزوي همه فرشته هاست....


7 shima | سه شنبه، ۱۲ آبان ۱۳۸۳، ۰۸:۰۸

:) آخي...نازي...ميگم حالا خودمونيم عمرا انقدر راحت اين متن رو نوشته باشي...با همه علامت تعجب هات من باور نميكنم كه احساس تلخي نداشتي :)


7 goldoone | سه شنبه، ۱۲ آبان ۱۳۸۳، ۱۱:۰۸

aali bood matin o aaroom !


7 goldoone | سه شنبه، ۱۲ آبان ۱۳۸۳، ۱۱:۰۸

khoda midoone cheghadr delam vasse inja tang shode bood inghadr ke delam mikhad ta shab bemonam !
ghashange ghashango ghamgin !
aasheghane o paayizi !
rasti bebakhshid intori minevisama aakhe khone nistam inja ham farsi nadare


7 پسر مهربون | سه شنبه، ۱۲ آبان ۱۳۸۳، ۱۲:۰۸

سلام...تو اولين نفري نيستي كه اين تجربه رو مي گذروني آخري هم نيستي....اما همه يه شكل با اين تجربه برخورد نمي كنند....اميدوارم تو يكي از اونهايي باشي كه بهترين برداشت رو از اين تجربه ( به ظاهر تلخ ) داره ....به قول استاد الهي قمشه اي دوا تلخه ولي شايد ما به اون احتياج داشتيم كه پزشك برامون تجويز كرده


7 پسر مهربون | سه شنبه، ۱۲ آبان ۱۳۸۳، ۱۲:۰۸

راستي از اينكه به من لينك دادي صميمانه تشكر مي كنم ان شا الله در اولين فرصت به شما لينك مي دم


7 Leila | چهارشنبه، ۱۳ آبان ۱۳۸۳، ۰۱:۰۸

البته به همان سادگی نیست اما اراده کنی میسر است شاهد عاشق.


7 ساحل | چهارشنبه، ۱۳ آبان ۱۳۸۳، ۰۲:۰۸

سلام . چند وقتی بود سرنزده بودم ...wow ... عشق ... چه واژه ي عجيب اما آشنايي ... بايد گذشت .. از خيلي چيزا .... حتي گاهي از خودش .... خوش باشيد


7 فاطمه | چهارشنبه، ۱۳ آبان ۱۳۸۳، ۰۷:۰۸

اشك هايت را نگه دار . اين شب ها جان مي دهد براي گريه كردن . من اما انگار ديگر اشك هايم نمي آيند .


7 سارا | چهارشنبه، ۱۳ آبان ۱۳۸۳، ۰۸:۰۸

فاطمه جان اشک که تمامی نداره.ولی راست می گی دل منم از سنگ شده دیگه...ببار ببار باران...من و فاطمه که امروز زیر بارون بودیم...


7 ترانه | چهارشنبه، ۱۳ آبان ۱۳۸۳، ۱۲:۰۸

زندگي صحنه يكتاي هنرمندي ماست/ هر كسي نغمه خود خواند و از صحنه رود / صحنه پيوسته بپاست/ خ.ش آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد.


ارسال نظر شما:



لطفا اطلاعات خود را به صورت فارسي وارد نماييد.  براي نظر دهي دادن ايميل ضروري است.

 
این صفحه حاوی یک نوشته از وبلاگ که در دوشنبه ۱۱ آبانماه ۸۳ ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این وبلاگ گرم تر بتاب ... بوده است.

ارسال بعدی این وبلاگ با توام اي سهراب ... است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.