
بيا تا قدر يكديگر بدانيم كه تا ناگه ز يكديگر نمانيم گهي خوشدل شوي از من كه ميرم چرا مرده پرست و خسته جانيم؟ غرضها تيره دارند دوستي را غرضها را چرا از دل نرانيم؟ كنون پندار مردم، آشتي كن كه در تقدير ما چون مردگانيم چو بر گورم بخواهي بوسه دادن رخم را بوسه ده كه اكنون همانيم . . . پ.ن : هيشكي منو دوست نداره ....