مسافر

شنبه ۰۴ مهرماه ۸۳


مردي جهانگردي شنيد روحاني مقدسي در سرزمين خاور زندگي مي كند. وسايلش را جمع كرد تا برود و شكوه و عظمت او را ببيند. وقتي به خانه روحاني رسيد او را در كلبه محقري تنها يافت در حالي كه در آن خانه جز يك قفسه كتاب و ميز و صندلي چيزي وجود نداشت. مرد جهانگرد از روحاني پرسيد: « پس وسايل خانه شما كجاست؟» روحاني پرسيد: « وسايل تو كجاست؟» مرد جهانگرد پاسخ داد: « من وسيله اي ندارم. اينجا مسافرم.» روحاني نيز پاسخ داد: « من هم وسيله اي ندارم. اينجا مسافرم ...» پ.ن : "عاشقانه ها" در راهند....

نظرات ديگران درباره مطلب مسافر

7 mojtaba | شنبه، ۰۴ مهر ۱۳۸۳، ۰۱:۰۷

سلام /زيبايي تو حرف ندارد سكوت بايد كرد . ديده چون بينا شود هر روز روز محشر است . اگر پرنده نيستي بر لب پرتگاهها آشيانه مساز.


7 payman | شنبه، ۰۴ مهر ۱۳۸۳، ۰۴:۰۷

. آزمودم عقل دور انديش را .......بعد از اين ديوانه سازم خويش را......... من حتي دانايي هم به همراه ندارم ! سبك بار تر از همه ميايم تا برويم شاهد جان برويم ؟


7 goldoone | شنبه، ۰۴ مهر ۱۳۸۳، ۰۴:۰۷

وقت سفر بالا خره از راه ميرسه///


7 مهراز | شنبه، ۰۴ مهر ۱۳۸۳، ۰۷:۰۷

ُسلام....من اول شدم....فعلا همين......دوباره ميام


7 علی-ف | شنبه، ۰۴ مهر ۱۳۸۳، ۰۷:۰۷

سلام آخرين مطلب شما بسيار انديشمندانه است اگر
همه آنرا هضم كنند.


7 ghazal | شنبه، ۰۴ مهر ۱۳۸۳، ۱۰:۰۷

غصه نخور مسافر اينجا ماهم غريبيم از ديدن نور ماه يه عمره بي نصيبيم


7 ghazal | شنبه، ۰۴ مهر ۱۳۸۳، ۱۱:۰۷

خيلي از حرفهام موند و بهت نگفتم..اما از دستش نده سفت نگهشدار..ميدونم كه قسمتت ميشه..تو هم وقتي با رفيقمون بودي ياد منم باش..


7 * | یکشنبه، ۰۵ مهر ۱۳۸۳، ۰۱:۰۷

من نيز مسافرم
كوله بارم
تنها خاطرات است
و ردايم
تنها نفسهايت
من كفشهايم را هم به جاي گذاشته ام


7 ترانه | یکشنبه، ۰۵ مهر ۱۳۸۳، ۱۰:۰۷

ما راويان قصه هاي شاد و شيرينيم/ قصه هاي بيشه انبوه/ پشتش كوه /پايش نهر/ قصه هاي دست گرم دوست در شبهاي سرد شهر/ (اخوان ثالث) برات روزهاي شادمان را آرزو دارم


7 مهراز | دوشنبه، ۰۶ مهر ۱۳۸۳، ۰۸:۰۷

مسافر از اتوبوس پياده شد: « چه آسمان تميزي!» و امتداد خيابان غربت او را برد...........شاد باشيد


7 نيماي دورازديار | پنجشنبه، ۰۹ مهر ۱۳۸۳، ۰۴:۰۷

رفتگان رفتند و ماهم مي رويم
از براي رفتگان اين هم بس است
سلام شاهد مهربون
ديريست كه از اين حقير حالي نمي پرسيد....
اومدم كه فرارسيدن نيمه شعبان رو به شما عزيز تبريك بگم. پاينده باشيد.


7 arshia | دوشنبه، ۰۹ آذر ۱۳۸۳، ۰۵:۰۹

من مسافر نيستم ولي هيچ ندارم. كوله باري پر از خالي. از شدت انبساط روزي مي تركم.


ارسال نظر شما:



لطفا اطلاعات خود را به صورت فارسي وارد نماييد.  براي نظر دهي دادن ايميل ضروري است.

 
این صفحه حاوی یک نوشته از وبلاگ که در شنبه ۰۴ مهرماه ۸۳ ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این وبلاگ شكايه بوده است.

ارسال بعدی این وبلاگ بدون شرح است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.