وقتي تو نيستي نه هست هاي ما چونان كه بايدند نه بايدها ... مثل هميشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض مي خورم... عمريست لبخند هاي لاغر خود را در دل ذخيره ميكنم، باشد براي روز مبادا، اما در صفحه هاي تقويم روزي به نام روز مبادا نيست. ... آن روز هر چه باشد روزي شبيه ديروز، روزي شبيه فردا، روزي درست مثل همين روزهاي ماست، اما كسي چه ميداند شايد امروز نيز روز مبادا باشد ... آينه ها در چشم ما چه جاذبه اي دارند؟ آينه ها كه دعوت ديدارند ... ديدارهاي كوتاه از پشت هفت ديوار، ديوارهاي صاف، ديوارهاي شيشه اي شفاف ... ديوارهاي تو .... ديوارهاي من ... ديوارهاي فاصله بسيارند .... آه ... ديوارهاي تو همه آينه اند .... آينه هاي من همه ديوار .... وقتي تو نيستي، نه هست هاي ما چونان كه بايدند نه بايدها .... هر روز بي تو روز مباداست ...

به لطافت گلبرگ گلها قسم ...