جاي تو خالي است ...

چهارشنبه ۱۱ شهریورماه ۸۳


1) مي آيي ... و بوي عطرت كوچه را پر ميكند. چند ضربه با كليد به در خانه مي زني. مي آيم و در را باز ميكنم. تمام وجود چشم مي شوم و تورا مي بينم. داخل مي شوي و روي تخت زير درخت انار مي نشيني و يه ليوان آب خنك طلب مي كني. تمام وجود اطاعت مي شوم و تو را سيراب ميكنم. تو از خودت مي گويي و من از تو ... مي روي و هنگام رفتن مي گريم. نكند اين آخرين بار باشد؟ مي خندي و ميروي ... 2) مي آيي ... و بوي عطرت كوچه را پر ميكند. چند ضربه با كليد به در مي زني. مي آيم و در را باز ميكنم. تمام وجود چشم مي شوم و تو را مي بينم. داخل مي شوي و .... هنگام رفتن مي گريم. نكند اين آخرين بار باشد؟ مي خندي و مي روي ... 3) ... 4) نيامدي ... و بوي عطرت كوچه را پر نكرد. درخت انار در انتظار تو مرد. نمي گريم. فقط مي خواهم بگويم جاي تو خالي است. بيا و برگرد به خواب من...

1.jpg بيا و برگرد به روياي من ...اين روياي سبز تو را كم دارد

نظرات ديگران درباره مطلب جاي تو خالي است ...

7 ghazal | پنجشنبه، ۱۲ شهریور ۱۳۸۳، ۰۳:۰۶

شاهد جان مثل هميشه زيبا بود اميدوارم موفق باشي


7 امير احسان | پنجشنبه، ۱۲ شهریور ۱۳۸۳، ۰۹:۰۶

سلام مرسي كه بهم سر زدين سايت خيلي زيباي دارين موافق باشيد..يا حق


7 sara | پنجشنبه، ۱۲ شهریور ۱۳۸۳، ۰۹:۰۶

سلام /مرسي كه از من سر زدي /راستي عشق چه رنگي/سيو ميكنم بادقت بخونم


7 مهراز | پنجشنبه، ۱۲ شهریور ۱۳۸۳، ۰۹:۰۶

سلام... نمي دونم چرا با اين نوشتت دلم لرزيد...استوار باشي


7 iman | پنجشنبه، ۱۲ شهریور ۱۳۸۳، ۰۹:۰۶

خيلي ممنون که به من سر زدي ... وبلاگ خيلي قشنگي داري ..... موفق باشي


7 pesarake tanha | پنجشنبه، ۱۲ شهریور ۱۳۸۳، ۱۰:۰۶

سلام عزيز ........ممنون از حظور سبزت ........كاش از اول نمي آمد و با عطرش آدمي رو اسير خودش نميكرد ....سربلند و پيروز باشي


7 mojgan | پنجشنبه، ۱۲ شهریور ۱۳۸۳، ۱۰:۰۶

خيلي زيبا بود.....چقدر هم رنگ رمانتيكي!!


7 davood | پنجشنبه، ۱۲ شهریور ۱۳۸۳، ۱۱:۰۶

سلام از آشنايي با شما خوشحالم و متشكرم از اينكه به من سر زديد . كارهاي بسيار عالي داريد . موفق باشيد . يا حق


7 پيمان | پنجشنبه، ۱۲ شهریور ۱۳۸۳، ۱۲:۰۶

من اول . مشتري شديم حسابي !


7 ghazal | جمعه، ۱۳ شهریور ۱۳۸۳، ۰۲:۰۶

تو معناي يه احساس قشنگي...


7 goldoone | جمعه، ۱۳ شهریور ۱۳۸۳، ۱۰:۰۶

مهم نيست نيومد چون ميخواست از خوابت بيرون بياد و تو واقعيت بياد سراغت!


7 ghazal | دوشنبه، ۱۶ شهریور ۱۳۸۳، ۰۷:۰۶

شاهد جان اگه آدرس كانون رو بلدي برام off يا كامنت بذار..مرسي


7 نرگس | پنجشنبه، ۱۹ شهریور ۱۳۸۳، ۰۸:۰۶

شاهد جون نمي دونم اين مطالب زيبارو از كجا مياري ؟
ولي كاش عكس پايين مطالبت هم كامل به نمايش بي افته راستي داشت يادم ميرفت خيلي وقته كه دنبال يه سايت در مورد دكتر شريعتي (سخنراني هايش)ومنصور
حلاج(زندگي نامه اش ) ميگردم اگه وقت كردي بد نيست به ماهم يه كمكي بكني باتشكر قبلي ....
منتظرم


ارسال نظر شما:



لطفا اطلاعات خود را به صورت فارسي وارد نماييد.  براي نظر دهي دادن ايميل ضروري است.

 
این صفحه حاوی یک نوشته از وبلاگ که در چهارشنبه ۱۱ شهریورماه ۸۳ ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این وبلاگ مرد = پدر؟ بوده است.

ارسال بعدی این وبلاگ خيال است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.