كسي مي گفت.

شنبه ۳۱ مردادماه ۸۳


"مرگ را پرواي آن نيست كه به انگيزه اي انديشد. " اينو يكي مي گفت كه سر پيچ خيابون وايساده بود. " زندگي را فرصتي آنقدر نيست كه در آيينه به قدمت خويش بنگرد يا از لبخنده و اشك يكي را سنجيده گزين كند." اينو يكي مي گفت كه سر سه راهي وايساده بود. "عشق را مجالي نيست حتي آنقدر كه بگويد براي چه دوست مي دارد." والله اينم يكي ديگه مي گفت. سرو لرزوني كه راست وسط چهار راه هر ور باد وايساده بود ....

نظرات ديگران درباره مطلب كسي مي گفت.

7 لیلا | شنبه، ۳۱ مرداد ۱۳۸۳، ۰۱:۰۵

در باب سلیقه شما پیشترید به گمانم . برای انتخاب دوستی با من محبت دارید و برای مردی که در انتظار آمدنش هستید ... توضیح بیشتری می خواهم ...


7 ايمان | شنبه، ۳۱ مرداد ۱۳۸۳، ۰۵:۰۵

سلام
وبلاگ قشنگي داري و ممنون كه به ولاگ من سرزدي
لطف مي كني منو بيشتر راهنمايي كني
خيلي سوال دارم اگه ميله تو بدي ممنون ميشم
راستي بازم سر بزن مطالب جديدي دارم


7 مهراز | شنبه، ۳۱ مرداد ۱۳۸۳، ۱۰:۰۵

حق با همون سرو لرزونه...موفق باشي


7 حنیف | شنبه، ۳۱ مرداد ۱۳۸۳، ۱۰:۰۵

ممنون كه به وبلاگ من سر زديد. من اين وبلاگ را ساختم كه مجبور نشك آدرس اون يكي وبلاگ رو به كسي بدم. بازم ممنون!


7 Ahmad | یکشنبه، ۰۱ شهریور ۱۳۸۳، ۰۵:۰۶

سلام شهائ عزيز وبلاگ خيلي توپي دراي و خوش تركيب و جالب موفق باشي و پيروز


7 Babak | یکشنبه، ۰۱ شهریور ۱۳۸۳، ۰۶:۰۶

سلام دوست گرامي ممنون كه بهم سر زديد....خوشحال ميشم باز هم پيشم بياييد ...مرسي ..همچنان موفق باشيد..بابك


7 محمد | یکشنبه، ۰۱ شهریور ۱۳۸۳، ۰۸:۰۶

شاهد جان سلام.مرسي كه به من سر زدي.سايتت معركه است. بسيار زيباست.تبريك تبريك.زندگي كردن من مردن تدريجي بود/آنچه جان كند تنم عمر حسابش كردم


7 شازده کوچولو | دوشنبه، ۰۲ شهریور ۱۳۸۳، ۱۲:۰۶

... مادربزگ رفته مکه.. من هر روز در خونه اش رو باز می کنم و م یگم سلام.. یه جوری که هیچ کس نفهمه دلتنگشم.... راستی! بعضیا برای مرگ انگیزه می خوان.. انگیزه شون عشقه...


7 روژان | سه شنبه، ۰۳ شهریور ۱۳۸۳، ۰۸:۰۶

و عشقت پيروزي آدمي است هنگامي كه به جنگ تقدير مي شتابد-شاملو
000واقعا زيبا مي نويسيد. تبريك ميگم...


7 sima | چهارشنبه، ۰۴ شهریور ۱۳۸۳، ۰۳:۰۶

دوست عزيزم به من سر بزن و بدون كه من مهمون نواز بدي نيستم . صافم و زلال و حرفام اينو بهت ثابت ميكنه


7 tb | چهارشنبه، ۰۴ شهریور ۱۳۸۳، ۰۶:۰۶

مرگ خواب است و خواب آغاز روياها.
زندگي اقيانوسي است مواج كه ارزش غوطه ور شدن در آن را دارد.
و اما عشق: هميشه فكر مي كنيم عاشق شدن اسلوبي دارد راهي رسمي اما وقتي به خود مي آييم كه مي بينيم تا مغز استخوان عاشقيم و آذرخشش بر تارو پودمان نشسته و آتشمان زده اينجاست كه چون بگويد بخند، ميخندي .بگو ،ميگويي و بمير، مي ميري ،اما براستي عشق زندگي نيست.
آناتتون پربارتر


ارسال نظر شما:



لطفا اطلاعات خود را به صورت فارسي وارد نماييد.  براي نظر دهي دادن ايميل ضروري است.

 
این صفحه حاوی یک نوشته از وبلاگ که در شنبه ۳۱ مردادماه ۸۳ ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این وبلاگ وتباهي آغاز يافت ... بوده است.

ارسال بعدی این وبلاگ تو مال من نيستي ... است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.