خودخواهي

دوشنبه ۲۶ مردادماه ۸۳


مرد پليدي در آستانه مرگ كنار دروازه دروزخ به فرشته اي برخورد. فرشته به او گفت: فقط كافي است در زندگي ات يك كار خوب انجام داده باشي و همان ياري ات مي كند. خوب فكر كن! مرد به ياد آورد كه يك بار هنگامي كه در جنگلي راه مي رفت عنكبوتي را سر راهش ديد و راهش را كج كرد تا آنرا له نكند. فرشته لبخندي زد و تارعنكبوتي از آسمان فرود آمد تا مرد بتواند از راه آن به بهشت صعود كند. گروهي از محكومان ديگر نيز از تار عنكبوت استفاده و شروع به بالا رفتن از تار كردند، اما مرد، از ترس پاره شدن تار به سوي آنها برگشت و همه را هل داد. در همين لحظه تار پاره شد و مرد بار ديگر به دوزخ بازگشت... و صداي فرشته را مي شنيد كه مي گفت: افسوس! خودخواهي ات تنها كار نيكي را كه انجام داده بودي به پليدي تبديل كرد. (از كتاب مكتوب اثر كوئيلو)

نظرات ديگران درباره مطلب خودخواهي

7 nima | دوشنبه، ۲۶ مرداد ۱۳۸۳، ۰۸:۰۵

سلام مطالبتون رو سيو كردم. بخونم بعدا نظر ميدم.


7 ali | دوشنبه، ۲۶ مرداد ۱۳۸۳، ۱۰:۰۵

ايول بابا عجب سايتي
كولاك كردي عزيز
اميدوارم كه موفق باشي


7 آرش | سه شنبه، ۲۷ مرداد ۱۳۸۳، ۰۲:۰۵

مطلب پايين در مورد آقاي خاتمي رو الان خوندم.راستش اون موقع كه براي بار اول اومدم و اينجا يه نگاهي انداختم،خيلي كلافه بودم.گفتم بيام يه نگاه دقيق به وبلاگ شما بندازم.راستش من هيچوقت نخواستم درگير سياست بشم.اما توي اين چند روز به خاطر لطف آقايون و به خاطر تنها 260 هزار تومان.به دليل نبودن يه قانون كه بنده چون الان نه دانشجو ام نه سرباز چون ما بين اين دو هستم!!! حق فروش اموالم ندارم!!! يعني بنده الان اصلا در اين جامعه ي اسلامي آدم محسوب نميشم ميخوام بگم كه ما ز ياران چشم ياري داشتيم...خود غلط بود آنچه ميپنداشتيم.آره منم 2 بار به ايشون راي دادم.اعتراف ميكنم كه اشتباه كردم...از همه ي هموطنام معذرت ميخوام! جالبه بدونين كه مشكلمو به هر نهادي ميگم ميگه به ما مربوط نميشه.باشه بابا يه خدايي اون بالا هست...خدا جون به شما كه مربوط ميشه؟مگه نه؟


7 peyman | سه شنبه، ۲۷ مرداد ۱۳۸۳، ۰۴:۰۵

خيلي ممنون بهم سر زدي.خودت كه خيلي قشنگ تر از من مي نويسي.هر وقت دلت خواست هر كدوم از مطالب من را در سايتت بنويسي بنويس.اما يادي از ما هم بكن.اگر لينك هم را گذاشتي خوشحال مي شم.


7 peyman | سه شنبه، ۲۷ مرداد ۱۳۸۳، ۰۴:۰۵

سلام ممنون كه بهم سر زدي.اگر مطلبم را بزاري خوشحال هم مي شم و اگر لينكم را بذاري بيشتر


7 hatami | سه شنبه، ۲۷ مرداد ۱۳۸۳، ۰۴:۰۵

شاهد سلام درروز سه شنبه 27 مرداد مطلبي برايم فرستادي وازپيشنهاد شما متشكرم اما اگر فتوبلاگ رابرايم مختصر توضيح بدي خوشحال ميشم درضمن اگر مايل باشي تبادل لينگ كنيم. منتظر پيامت هستم ومطلب خود خواهي خيلي جالب بود


7 mehdi | سه شنبه، ۲۷ مرداد ۱۳۸۳، ۰۴:۰۵

من عاشق كويلو هستم


7 hiclass | سه شنبه، ۲۷ مرداد ۱۳۸۳، ۰۵:۰۵

ازنظرت تو وبلاگم ممنونم بازهم به ما سر بزن


7 bahar | سه شنبه، ۲۷ مرداد ۱۳۸۳، ۰۷:۰۵

سلام مرسي از نظرتون


7 مهراز | سه شنبه، ۲۷ مرداد ۱۳۸۳، ۰۸:۰۵

سلام. متن فوق العاده جالبي بود. واقعا كه جاي افراد خودخواه همون دوزخ هست. در ضمن از اينكه به وبلاگم سر زديد ممنون. اميدوارم بتونيم دوستاي خوبي براي هم باشيم.موفق و پيرو زباشيد


7 كورش | سه شنبه، ۲۷ مرداد ۱۳۸۳، ۰۹:۰۵

چشم..! رو چشم...باز هم سر بزن
راستی مطلب قشنگی بود..!


7 فرهنگ | سه شنبه، ۲۷ مرداد ۱۳۸۳، ۰۹:۰۵

سلام


7 آرش | سه شنبه، ۲۷ مرداد ۱۳۸۳، ۰۹:۰۵

جالب بود.حتي آزار ندادن عنكبوت هم كار نيكه.ولي خيلي از ماها حتي انسانها رو هم له ميكنيم براي مقاصد خودمون..غافل از اينكه...يه زماني،يه جايي...به حسابمون رسيدگي ميشه.عكس زنده ياد حسين پناهي رو ديدم و يه سري خاطره برام تازه شدن.خدا غرق در رحمتش كنه.موفق و پايدار باشي


7 peyman | سه شنبه، ۲۷ مرداد ۱۳۸۳، ۱۰:۰۵

من لينك تو را در وبلاگم گذاشتم ، به من سر بزن


7 مهنازايراني | سه شنبه، ۲۷ مرداد ۱۳۸۳، ۱۱:۰۵

سلام بنظرمن اگرظرفيت شنيدن حرفهاي همديگرراداشته باشيم هيچ وقت خودخواه نمي شويم
موفق باشي به من هرسربزن


7 shima | سه شنبه، ۲۷ مرداد ۱۳۸۳، ۱۱:۰۵

سلام خيلي خوشم اومد مرسي كه به ما سر زدي مطالب شما اينقدر قشنگ كه ادم دلش نمي خواد به اخرش برسه بازم به ما سر بزنين خوشحال ميشيم


7 nima | پنجشنبه، ۲۹ مرداد ۱۳۸۳، ۰۴:۰۵

salam,hese jalebi dari...khob ham mataleb ro mishnasi...{nokte bardar
shad bashi va sar boland.....


7 لیلا | پنجشنبه، ۲۹ مرداد ۱۳۸۳، ۰۹:۰۵

اين داستان را من در كتاب ديگري خواندم ... اصل داستان مربوط به بوداست ...


7 سحر | جمعه، ۳۰ مرداد ۱۳۸۳، ۰۹:۰۵

از اینکه به من سرزدی ممنون . امیدوارم همیشه خندون باشه و شاد میای تبادل لینک؟ بهم خبر بده راستی همین متنت خیلی قشنگ بود


7 sima | چهارشنبه، ۰۴ شهریور ۱۳۸۳، ۰۳:۰۶

دوست عزيز به منم ياد ميدي تا منم تو وبلاگم اهنگ بذارم؟


7 علي | شنبه، ۰۷ شهریور ۱۳۸۳، ۱۲:۰۶

بابا كولاك كردي با اين وبلاگ قشنگت
اين داستانت هم خيلي قشنگ بود


7 hiclass | یکشنبه، ۰۸ شهریور ۱۳۸۳، ۰۸:۰۶

سلام مي دونستم دوباره مياي از اينكه هواي ما رو داري ممنونم يه سوال دارم دوست دارم بدونم اسمتون چيه ؟


7 علیرضا | یکشنبه، ۰۸ شهریور ۱۳۸۳، ۰۸:۰۶

سلام
خيلي جالب بود
از اين ميشه فهميد كه حتي كار نيكي به كوچكي تار عنكبوت هم ميتونه توشه اي براي آخرت ما باشه .

با آرزوي اينكه توشه آخرتمون مثل تار عنكبوت نباشه .


7 نرگس | سه شنبه، ۱۷ شهریور ۱۳۸۳، ۰۷:۰۶

سلام نمی دونم چرا هر دفعه که میام وبلاگت یه شکل به خودش میگیره بازم به آخر دنیا سر بزن


ارسال نظر شما:



لطفا اطلاعات خود را به صورت فارسي وارد نماييد.  براي نظر دهي دادن ايميل ضروري است.

 
این صفحه حاوی یک نوشته از وبلاگ که در دوشنبه ۲۶ مردادماه ۸۳ ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این وبلاگ امروز من بوده است.

ارسال بعدی این وبلاگ تو فكر يك سقفم ... است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.