به آن دسته از دوستانم كه لطف و محبتشان هميشه شامل حالم شده است و هرجا مي روم از اين خانه به آن خانه، همراهيم مي كنند اطلاع مي دهم كه متاسفانه بعد از جريانات وبلاگ [...] كه همه شما از آن آگاه هستيد و دو بلاگ قبلي، به خودم قول دادم كه ديگر كاسه داغ تر از آش نشوم. وقتي كه دولت آقاي خاتمي (با تمام احترامي كه برايش قائلم) نتوانست به شعار جامعه مدني و آزادي بيان و هزار و هزار شعار ديگر (كه كم كم براي خود ايشان هم دست و پاگير شده و ايشان هم بهتر مي داند كه فراموش شدن آنها بهتر از فكر كردن براي تحقق به آنهاست) عمل كند و در اين اواخر از درون وزراي كابينه هم تعدادي مخالف براي آنها پيدا شد، من هم تصميم گرفتم كه در پيروي از بزرگان و اهل فخر و دانش به ايشان اقتدا كنم و با نيت قربة الي الله فقط براي دل خودم بنويسم تا شايد روزي بنده سراپا تقصير هم صحب يك كتاب به نام My Life شوم! البته تفاسيري كه قبلا از وبلاگ خود ديده ام آنقدر تكان دهنده بوده كه فكر كنم در پايان هر كدام از موضوعات بايد به نازي و مرجان و درد عشق و غربت و سكوت و تنهايي يا آهنگهاي سياوش قميشي و داريوش لينك بدهم بلكه افاقه كند و باورشان شود كه اين مطالب خصوصي است. بنابراين همينجا اعلام مي كنم اين روزنوشت هيچ ارتباطي به سه وبلاگ قبلي بنده نداشته و به صورت كاملا مستقل از تفكرات سياسي و اجتماعي من شكل گرفته است (و تنها ويار نوشتن و لطف و محبت دوستان عزيزم بود كه مرا ترغيب به ايجاد پايگاه جديد كرد.) خلاصه كنم كه اگر به اين سايت آمده ايد تا آن نظرات قبلي بنده را دنبال كنيد بهترين راهنمايي كه مي توانم به شما بكنم اين است كه موس خودتان را به سمت راست و بالا هدايت كنيد و با ضربه كوچك انگشت اشاره تان خيال خودتان وبنده را راحت كنيد. به اميد روزي كه بتوانيم همه مان بعد از نماز جمعه بنشينيم و راجع به اركان مدنيت، آزادي اسلامي و مردمسالاري ديني صحبت كنيم. (ببخشيد! اين از دستم در رفت)