به هوای تو ...
چه آرام در خود شکستم
چه دلتنگ تنها نشستم
نشستم به هوای تو من
با تو آرامم پس از این به خدا
با من و دل
تو بگو چه گذشت
با دل زار و شکسته من
پر بکشد به هوای تو
آه...
کی برسد تن خسته من
چه سازد دلتنگ دیدار؟
چه گوید با عکس دیوار؟
نشیند به هوای تو دل
تا که باز آیی گل گمشده ام
گریه نکن دل بیتاب از بی خبری
شکوه نکن تن رنجور از دربه دری
* عبدالجبار کاکایی