تفتكر ...
مي انديشم. به آنچه به ما روا شده است. به آنچه به تو روا شده است.
مي انديشم به پاكي و معصوميت تو؛
مي انديشم به دلباختگي بي رياي تو؛
مي انديشم به آسمان بي انتهاي چشمانت كه اين روزها سخت باراني است،
و مي انديشم به اين شبهاي تب دار، اين شبهاي تكرار، اين شبهاي ناگوار؛
حبيب من؛
قسم به بغضهايي كه در گلويت مانده، به ايثار بي بديل دستان مهربانت، بر قلب آرامِ طوفان زده ات:
اتحدي بك كل الوجود وياك اكون او لا اكون،
انا مش حعيش من غير هواك قلبي عاشق للجنون،
عشقي اليك عشق القمر من نجمه و ليل و السهر،
والشوق لك فوق الخيال فوق احتمال كل البشر،
من يوم لقاك، حلوه الحياة
ان انت حبيبي و قلبي و روحي معاك
قربني لك سبني اعيش احساس بهواك ...
همين