دلتنگ ...
دنيا اگه خوب اگه بد، با تو برام ديدنيه ... كاشكي مي شد ...
« آبان 1385 | صفحه اصلی | دی 1385 »
دنيا اگه خوب اگه بد، با تو برام ديدنيه ... كاشكي مي شد ...

باورم نمي شود. باورم نمي شود كه اين همه راه ام كشانده باشي تا فقط گنبد خضرايت را به تماشا بنشينم. بعد آن همه بي وفايي، آن همه فراموشي، آن همه دوري؛ بياوري ام تا تنها صحن و سرايت را خيره خيره نگاه كنم...
تو هم خسته اي؛ به فداي قلب مهربانت. تو هم غصه داري، فداي دل دردمندت... مُصدّع اوقات شريفتان نمي شوم، فقط يك سوال دارم آقا! ... چشم ما لياقت ديدارتان را دارد؟
... هنوز سكوت مي كنم و تنها تويي كه مي خواني نامه هايم را از چاه عريضه دلم ...