پيمانه شو ... پيمانه شو ...
پر مي زنم!! پر ميزنم!! مي فهمي عظمت كلمه را ؟ پر ميزنم ...
براي مردي كه سالي دستانش در بند بوده است، نوشتن يعني:
پر ميزنم ...
« مهر 1384 | صفحه اصلی | شهریور 1385 »
پر مي زنم!! پر ميزنم!! مي فهمي عظمت كلمه را ؟ پر ميزنم ...
براي مردي كه سالي دستانش در بند بوده است، نوشتن يعني:
پر ميزنم ...
In our headlights
staring, bleak
beer cans
deer's eyes
On the asphalt
underneath
our crushed plans
and my lies
Lonely street signs
power lines
they keep on flashing
flashing by
And we keep driving into the night
it's a late goodbye
such a late goodbye...
آنچه پيرامون من رخ مي دهد و من همچنان شبها سر سفره شام منتظر پخش سريال نرگس از تلويزيون هستم و به جاي آن اين تصاوير را مي بينم، آهي ميكشم، لقمه اي مي گيرم و به 162 زنگ ميزنم و از ضرغامي مهربان مي خواهم اين تصاوير را قبل از سريال پخش نكند آن هم سر شام مردم ...
آنچه پيرامون من رخ مي دهد و من همچنان آه مي كشم و براي صلح شمع روشن مي كنم...
آنچه پيرامون من رخ مي دهد و من ... من همچنان زنده ام ...
BBC: Dozens killed in Lebanon air raid
Yahoo! News: 34 youths among 56 dead in Israeli strike
CNN: Israeli air attack kills 60 civilians, including 19 children
پ.ن: ... به من خبر رسيده مهاجمى از آنان بر زن مسلمان و زنِ در پناه اسلام تاخته و خلخال و دستنبد و گردنبند و گوشواره او را به يغما برده، و آن بينوا در برابر آن غارتگر جز كلمه استرجاع و طلب دلسوزى راهى نداشته، ... اگر بعد از اين حادثه مسلمانى از غصه بميرد جاى ملامت نيست... عجبا عجبا! به خدا سوگند كه اجتماع اينان بر باطلشان، و پراكندگى شما از حقّتان دل را مى ميراند... خدا شما را بكشد، كه دلم را پر از خون كرديد، و سينه ام را مالامال خشم نموديد، و پى در پى جرعه اندوه به كامم ريختيد...
... از كتابهاي درسي آن سالها
عكس صفحه اولشان را يادم هست
پيرمرد، تمام اميدش به ما دبستاني ها بود
حالا
بزرگ شده ايم، آقا!
حال اميدتان چطور است ...!؟ *
* مهدی سیار
"شب مهتاب است و دل باز هواي تو كرده است. در برابر صورتم، صورتت ... تصورت مي كنم . ستاره اي گمگشته در سحابي مهرباني تو. ستاره اي كه بند بند وجودم در فضاي روحاني حضورت مي چكد و آب مي شود.
شب مهتاب است و باز اين دل تنها، چشم در هلال ابروي تو دوخته است. مي نگرد به آيينه اي كه گسترده اي در برابرش. خود را مي بيند و مي پيرايد بي شرم.
يادم مي آيد اولين بار، شيريني ديدار، يك آسمان خيال، چشم در چشمان يار ... اما جايز نبود ماندن. ماندن و نرفتن..."
به هر شعري را كه علي معلم مي سرايد و مجيد اخشابي چنگش را بر قصيده هاي آن مي آويزد، هزار بار گوش مي دهم و هر بار هزار و يكشب نويي را مي يابم. اين بار اما مرا به سالها قبل برد كه نبودنهايت هميشگي شده بود. شبهاي بلند تابستاني كه "دلم امشب صاف است" و "مرغ سحر ناله سر كن" را پي در پي در گوش مهتاب نجوا مي كردم. چيزي شبيه "درخت گلابي" ...
اين بار اما شعري بس زيبا سروده با معنايي عميق و اين بار نواخته اي بس روح فزا از دل برآمده. تقديمش مي كنم به ... به تو.
این صفحه حاوی تمام نوشته هایی که به هبوط در مرداد 1385 ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.
آرشیو قبلی مهر 1384 می باشد.
آرشیو بعدی شهریور 1385 است.
در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.