يلداي ديدار*
شب يلدا را باور ندارم ... چه مي خواهي بگويي؟ بي ريشه ام؟ بي فرهنگ ام؟ سنت اجدادم را زير پا گذاشته ام؟ تجددگرا؟ مدرنيته؟ بي اصالت؟ ... چه مي خواهم بگويم؟ گوش كن: يلداي من آن شبي بود كه تا به صبح به انتظار آمدنت قطره قطره آب شدم و باريدم ... براي من هر شب، شب يلداست ... * به بهانه رسيدن شبي كه تنها چند لحظه از ديشبي بلندتر بود ... پ.ن: پر قصه تو شب بلند يلدا / پر گريه براي قصه فردا پر تشويش مث ابراي سياهي / پر ترديد مث موندن تو دوراهي