« مهر 1383 | صفحه اصلی | آذر 1383 »

آبان 1383 آرشیو

3 آبان 1383

درد عشق

اگر به كوي تو باشد مرا مجال وصول * رسد به دولت وصل تو كار من به اصول قرار برده زمن آن دو نرگس رعنا * فراغ برده زمن آن دو جادوي مكحول چو بر در تو من بينواي بي زرو زور * به هيچ باب ندارم ره خروج و دخول كجا روم؟ چه كنم؟ چاره از كجا جويم؟ * كه گشته ام ز غم و جور روزگار ملول من شكسته بدحال زندگي يابم * در آن زمان كه به تيغ غمت شوم مقتول خراب تر زد دل من غم تو جاي نيافت * كه ساخت در دل تنگم قرارگاه نزول دل از جواهر مهرت چو صيقلي دارد * بود ز رنگ حوادث هر آينه مصقول چه جرم كرده ام اي جان و دل به حضرت تو؟ * كه طاعت من بيدل نمي شود مقبول به درد عشق بساز و خموش كن حافظ * رموز عشق مكن فاش پيش اهل عقول پ.ن:صلاح ما همه دام رهست و من زين بحث * نيم ز شاهد و ساقي به هيچ باب خجل بود كه يار نرنجد زما به خلق كريم * كه از سئوال ملوليم و از جواب خجل

5 آبان 1383

بغض خاموش ...

... امشب به وسعت تمام آسمان كبود چيمه رود، دل تنگم...

7 آبان 1383

گرم تر بتاب ...






بگذار سر به سينه تا كه بشنوي آهنگ اشتياق دلي دردمند را ....


        شايد كه بيش از اين نپسندي به راه عشق


                          آزار اين رهيده سر در كمند را


 


        بگذار سر به سينه ي من تا بگويمت


            اندوه چيست، عشق كدام است،‌ قلب كجاست،‌


                   بگذار تا بگويمت


                     اين مرغ خسته جان عمري است در هواي تو


                                   از آشيان جداست


 


        بگذار تا ببوسمت اي نوش خند صبح


        بگذار تا بنوشمت اي چشمه شراب


                    بيمار خنده هاي توام ... بيش تر بخند!‌


                    خورشيد آرزوي مني ... گرم تر بتاب ... گرم تر بتاب ...


 

پي نوشت: بي سرانجام ... نداره حتي رفيقي كه بگه دردشو ... درد ديدن و نگفتن .... بي سرانجام ... توي فكر آسمونه كه بباره .... بلكه تو قطره بارون بتونه اشك خدا رو هم ببينه ... نمي دونه حتي اشك هم ديگه فايده اي نداره ....

11 آبان 1383

عاشقانه ترين

سلام دوستان عزيز. اول يه معذرت خواهي بزرگ به همه شما بدهكارم كه هي اومدين تو اين بلاگ اما دريغ از يه حس خوب و شادي بخش! به خدا خودم هم راضي نبودم اما چه مي شد كرد كه "دنيا بازي بازاره" و "تو هم يكي از بازيانه تلخ زمانه" ... شايد اين كه اين نوشته به دسته "عاشقانه" مربوط ميشه براي شما عجيب باشه اما دليلش رو عرض ميكنم. اين چند وقت داشتم خودم رو عادت ميدادم به اينكه بايد با مسئله جدايي كنار اومد. جداي اينكه چه فشاري به مخاطبم وارد كردم، خودم هم خيلي خودم رو باختم. جوري كه شبها از غصه خوابم نمي برد و صبح با خستگي تلنبار شده از روز و روزهاي قبل يه روز جديد رو آغاز مي كردم... حالا حساب كنين كه ماه رمضان و اينهمه غصه! چند كيلو از وزن آدم كم ميكنه! اما ديشب يه چيزي به ذهنم خطور كرد كه گفتم براي شما هم بنويسم. البته تجويز نيست ولي ممكنه باتري چراغ قوه راه باشه! اما اصل مطلب: همونطور كه متوجه شدين بنده يعني شاهد، يه دل كه نه صد دل عاشق شديم! البته خيلي زود اقدام به امر خير كرديم ولي خوب هميشه بايد جايي براي مخالفت گذاشت! (اين كه هي دارم علامت تعجب ميذارم واسه اينه كه با انبساط خاطر بخونين! نمي خوام حس تلخ بهتون دست بده. باشه؟) آره خلاصه. مخالفت شد و ما هم عاشق! مونديم كه چه كنيم. طرف مقابل (فرشته خانمي از بهشت) هم خيلي هواي مارو داشت و نمي خواست به ما ضربه بخوره... دردسرتون ندم كه هي خداحافظي كردم، هي سلام كردم! هي خداحافظي كردم، هي سلام كردم! تا آخر طرف شاكي شد. گفت باباجون ميخواي بري برو ديگه! اما مگه من ميتونستم جدا بشم؟ نه! .... و اين داستان ادامه داشت تا ديشب. خدا خيلي فرشته خانم بهشتي رو دوست داره. براي همين عنايتي به عقل ما كرد و يه جورايي راه درست رو گذاشت پيش پاي ما. امروز صبح مثل شير از خواب بيدار شدم و تصميم گرفتم نه به خاطر خودم بلكه به خاطر عشقم همه چي رو تموم كنم. بالاخره ايشون هم حقي داره در انتخاب كردن و... بگذريم. جمله آخر رو مي خوام همچين با جون و دل بخونين. عاشقانه ترين حسي كه بهم دست داد بعد از آشنايي با بهترين و ماندگارترين عشق توي قلبم.(البته صفت تفضيل واژه مناسبي براي بيان نبود. بخوانيد فرشته ! به معناي واقعي) اون جمله اينه: « فقط به خاطر تو» پ.ن: به عشقت احترام مي گذارم ... اميدوارم هرچه زودتر به او برسي ... قربانت: عاشق!

13 آبان 1383

با توام اي سهراب ...

با توام اي سهراب .... اي به پاكي چون آب ... يادته گفتي به من... تا شقايق زنده است زندگي بايد كرد؟ نيستي سهراب ببيني كه شقايق هم مرد... ديگه با چي كسي رو دلخوش كرد؟ يادته گفتي به من... اومدي سراغ من نرم و آهسته بيا؟ كه مبادا تركي برداره چيني نازكي تنهايي تو...اومدم آهسته...نرم تر از يك پر قو...خسته از دوري راه ... خسته و چشم به راه... يادته گفتي به من عاشقي يعني دچار؟ فكر كنم شدم دچار... تو خودت گفتي چه تنهاس ماهي اگه دچار دريا باشه ... ... آره تنها باشه .... يار غمها باشه ... يادته مي گفتي گاهگاهي قفسي ميسازم؟ مي فروشم به شما؟ تا به آواز شقايق كه در آن زنداني است دل تنهايي تان تازه شود؟ ديگه حتي اون شقايق، اسير قفسه ... سهراب ... سائل يك نفسه ... نيست كه تازگي بده به دل تنهايي من ... پس كجاس اون قفس شقايقت ... منو با خودت ببر به قايقت ... قايقي بايد ساخت ... ساختي سهراب؟... راست مي گفتي! ‌كاش مردم دانه هاي دلشان پيدا بود ... آره ... كاشكي دلشون شيدا بود ... من به دنبال يه چيز بهترين ام سهراب... تو خودت گفتي به من ... بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه عشق،‌ تر است... پ.ن: يا مولا ... دلم تنگ اومده ... شيشه دلم اي مولا ... زير سنگ اومده ...

16 آبان 1383

عشق

عشق به ديگري، ضرورت نيست، حادثه است. عشق به وطن، ضرورت است نه حادثه. عشق به خدا تركيبي است از ضرورت و حادثه.

19 آبان 1383

پاييز چشم تو

بعضی وقتها دلم مي گيرد. دلتنگ می شوم. آخر هميشه که آدم حالش خوب نيست. گاهگاهی نياز دارد به کمی دلتنگی و بيقراری. چرا؟ خوب چون دل من هم مثل دل دشت است. اگر بارانش نبارد کوير ميشود ديگر... امروز هم کمی دلتنگم. برای همه خاطره هايم که يکی يکی مثل حباب می ترکد و می میرد.... برای همه گلبرگهايی که يکی يکی از بين کتاب حافظ پدرم می افتد و زير پا خرد ميشود ... برای همه پيراهن هايی که دوستشان داشتم و يکی يکی برايم کوچک می شوند... من دارم بزرگ ميشوم. من دارم رشد ميکنم و... ای کاش که در پايان اين قدکشيدنم پاييز نگاه تو در کمينم نباشد... ساقه گلی نازک را چه تحمل به باد پاييزی فراق؟... پ.ن: زمن نگارم خبر ندارد، به حال زارم نظر ندارد / همه سیاهی همه تباهی، مگرشب ما سحر ندارد؟

26 آبان 1383

مرغ عشق سبز برادرم ...

1) بهترين هديه اي بود كه براش خريده شد. جفتي پنج هزار تومن. يكي سبز و يكي زرد. سبزه كمي كوچكتر بود. با نمك تر و كمي هم ترسو. زرده سينه صاف تري داشت. هميشه سرش رو بالا مي گرفت.... 2) از همون وقتي كه من و تو رفتيم خونه اونها مظلوم بوديم ... بعضي وقتا يادشون ميرفت برامون ارزن بريزن. اما خودت شاهدي كه هيچوقت نذاشتن تشنه بمونيم... تابستون يادته؟ هروقت آب خنك خورد براي ما هم ريخت .... 3) روز عيد كه آزادتون كردم تو خونه بچرخين تو ساكت نشستي روي قفس... هرچي زرده شلوغ كرد و اينطرف اونطرف رفت، تو همينطور نشسته بودي روي قفس... شايد به اين فكر مي كردي كه براي پريدن خيلي ديره ... 4) صداي جيغ مرغ عشق زرد تا توي كوچه مي اومد. بعضي وقتها كه دعواشون مي شد همين صدا رو از خودش در مي آورد. اما اين بار ... دلشوره عجيبي داشت. از روز قبلش. قدمهاش رو تند كرد. زنگ زد. آخ...! كسي خونه نبود. خدا خدا كرد كه كليد رو جا نگذاشته باشه. توي كيفش بود. در رو باز كرد و بدو بدو رفت سراغشون .... 5) چه لذتي داره پرواز ... زود تر از اينها مي خواستم آزاد شوم... ببين! اينجا ميشه نفس كشيد و راست رفت پيش خدا ... بيا با من بپر ... 6) ... 7) امروز مرغ عشق سبز برادرم مرد ...

درباره آبان 1383

این صفحه حاوی تمام نوشته هایی که به هبوط در آبان 1383 ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

آرشیو قبلی مهر 1383 می باشد.

آرشیو بعدی آذر 1383 است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.