تو مال من نيستي ...
سلام. مي خواستم بگويم عاشقت نيستم. ديشب كه به خوابم آمدي ديدمت دست در دست يكي ديگر. از همان ديشب ديگر عاشقت نيستم. نمي دانم از اينكه تو را با ديگري ديدم حسوديم شد يا اينكه تو را با خودم نديدم. اما چه فرقي دارد ديگر تو مال من نيستي.... بعضي روزها مي نشينم و فكر مي كنم. فكر مي كنم كه مي شود در روز هم كابوس ديد. حتي مي شود در بيداري هم كابوس ديد. اينكه من فرصت پيدا نكنم تا با تو بمانم خودش يك كابوس است. آن هم كه تو را با ديگري ديدم يك كابوس است. بعضي وقتها با خودم مي گويم اين همان است كه كه تورا خوشبخت مي كند. آيا تو هم همين عقيده را داشتي؟ پس چرا با ديگري رفتي؟ مي خواستم بگويم تو مال من نيستي. اين را وقتي فهميدم كه ديشب تا به صبح نخوابيدم.
بيا و برگرد به روياي من ...اين روياي سبز تو را كم دارد
به لطافت گلبرگ گلها قسم ...